ايشان مذكور است كه گفت : « از براى من شيطانى هست « 1 » كه فرو مىگيرد مرا . » و اين دليل است كه شيطان او را فرو گرفته در كثير [ ى ] از احكام « 2 » ، و مثل اين صلاحيّت امامت ندارد .
قال : : و لقول « 3 » عمر : « كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى اللّه المسلمين شرّها ، فمن عاد الى مثلها فاقتلوه » . « 4 » اين دليل ديگر است كه دلالت بر طعن ابا بكر بلكه عمر هم مىكند و در احاديث عامّه و كتب لغت ايشان و كلامى مذكور است كه گفت :
« بيعت نمودن به ابى بكر امر دفعى بىرويّه بود ، مثل بادى كه بىخبر [ ب - 303 ] بجهد ، خدا حفظ كند مسلمين را از شرّ اين ، پس كسى كه عود كند به مثل اين او را بكشيد » « 5 » . به اين نحو بيان كرد عمر خطاب بودن اين بيعت را ، و تصريح نموده بر اين كه اين امرى است باطل كه مثل اين مقاتله دارد و اين تخطئهء عظيم و مذمّت بسيارى است .
قال : : و شكّ عند موته فى استحقاقه للامامة . « 6 »
اين دليل ديگر است كه دلالت مىكند بر عدم امامت ابو بكر ، و آن اين است كه گفت چون حاضر شد وفات او : « كاش بودم كه سؤالكننده از رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - كه آيا انصار را در اين امر
هامش
( 1 ) . م : هشت .
( 2 ) . الف : حكام .
( 3 ) . ن ، م : لقوله .
( 4 ) . كشف المراد / 374 : - المسلمين .
( 5 ) . ر . ك : شرح نهج البلاغه ج 2 / 26 و 17 / 164 ، اثبات الهداة ج 2 / 342 و النهاية ابن اثير ج 3 / 467 .
( 6 ) . كشف المراد / 374 .