پدرانش نقل مىكرد كه چون تبليغ امامت حضرت امير - عليه السّلام - متحقّق شد حارث بن نعمان فهرى نزد رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و گفت : آنچه گفتى اطاعت نموديم ، تو راضى نشدى تا آن كه پسر عمّ خود را به امامت تفضيل دادى ، اين از جانب خداست يا از جانب تو ! ؟ حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - سوگند ياد نمود كه از جانب خدا است . پس روانه شد حارث بر احلّهء خود و گفت : اگر آنچه او مىگويد از جانب حقّ است سنگى از آسمان بر ما بباران يا بياور به ما عذابى دردناك ، فى الفور سنگى از آسمان بر سرش آمد كه از مقعدش بيرون رفت و او را كشت ؛ « 1 » پس آيه در اين باب نازل شد . و معنى آيه آن است كه : سؤال كرده سؤالكننده عذابى را كه واقع است از براى كافران و آن را دفعكننده نيست از جانب خداوندى كه صاحب معارج است « 2 » .
و سيوطى در درّ منثور از ابن مردويه و ابن عساكر روايت كرده است از ابو سعيد خدرى كه چون نصب حضرت امير - عليه السّلام - در غدير خم متحقق شد و حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از براى ولايت از صدا بلند نمود ، جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و اين آيه را آورد كه :
( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ )
« 3 » . و ايضا از ابن مردويه نقل نموده به اسناد او از ابن مسعود كه گفت : در عهد / * الف / 220 / رسول [ ب - 295 ] خدا اين آيه را چنين مىخوانديم : « يا ايّها الرّسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك انّ عليّا مولى المؤمنين و ان لم تفعل فما بلّغت
هامش
( 1 ) . بنگريد : شواهد التنزيل ج 2 / 289
( 2 ) . معارج / 1 - 3
( 3 ) . بنگريد : شواهد التنزيل ج 2 / 287