ليكن مقابل شهوت است ، يعنى شوق به ترك امور است به خلاف اراده و كراهت كه ذاتى نيست و تحقّق اراده به اراده ديگر لازم نيست ، و الّا تسلسل مىشود ، و هيچ امرى / * الف / 140 / به فعل نمىآيد .
قال : فهذه الكيفيّات تفتقر الى الحياة و هى صفة تقتضى الحسّ و الحركة مشروطة باعتدال المزاج عندنا . « 1 »
يعنى اين كيفيّات نفسانيّه كه ذكر كرديم مشروطند به حيات ، و اين ظاهر است . بعد از اين تفسير نموده حيات را به صفتى كه مقتضى حسّ و حركت است مشروط به اعتدال مزاج ، و مقيّد ساخت به لفظ :
« عندنا » يعنى آنچه نزد ماست از عالم سفلى ، از جهت اخراج حيات واجب الوجود كه مشروط به اعتدال مزاج و مقتضى حسّ و حركت نيست . و حيات را گفتهاند محتاج به روح است ، و از اجسام لطيفيست كه متولّد از بخار اخلاط ساريه در عروق مىشود كه منبعث « 2 » از قلب است .
قال : فلا بدّ من البنية . « 3 »
اين نتيجه ما تقدّم است از اشتراط حيات به اعتدال مزاج كه اين بدون حصول بنيه نمىشود كه به سبب آن فعل و انفعال عناصر به حدّ
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 253
( 2 ) . م ، الف ، منبث . در نسخه ن كلمه قابل هر دو قراءت است ولى به قرينه چند سطر بعد ضبط متن مورد نظر بوده است .
( 3 ) . كشف المراد / 253