شهوت متعلّقات - بفتح لام - مقتضى تغاير متعلّقات - بكسر لام - نيز مىشود ، پس ارادهء متعلّق به اراده اكل غير ارادهء متعلّق به فعل اكل است .
امّا شهوت و نفرت ذاتى صحيح نيست تعلّقش به خود ، از جهت آن كه اشتها و تنفّر امر طبيعى ذاتى است ، لهذا مريض نمىتواند مشتهى كند خود را به دوا و متنفّر نباشد از ادويهء بد طعم ، بلى مىتواند ارادهء خوردن اينها نمود !
پس ثابت شد كه انسان مشتهى نمىشود و از نفرت او را هم تنفّر واقع نمىشود ، از جهت آن كه شهوت و نفرت متعلّق مىشود به مدرك - به فتح دال « 1 » - يعنى امرى كه بايد ادراك آن متحقّق شود ، و شوق ادراك آن هست ، نه به معنى آن كه بايد آن شىء موجود باشد ، بلكه گاه مىشود كه شهوت و نفرت متعلّق مىشود به معدوم و به دو امرى كه اين هر دو غير مدرگيناند ، يعنى گاه هست كه ميسّر نمىشوند و شوق و شهوت و تنفّر به اينها هست [ الف - 182 ] ، ليكن بايد ممكن باشد تحصيلش .
و شهوت و نفرت كسبى نيست ، و شهوت نفس عين شوق نفس است و ذاتى مىباشد . پس اين كلام را اگر كسى بگويد كه « أشتهى أن أشتهى » اين معنى خواهد داشت كه دلم مىخواهد كه اشتها داشته باشم ، از جهت آن كه اشتها به اراده نمىباشد و ذاتى است ، و « اشتهى » اوّل مجاز است يعنى : « اريد « 2 » أن اشتهى » . و نفرت نيز چنين است ،
هامش
( 1 ) . كذا . صحيح : به فتح راء
( 2 ) . م : ازيد