فعلش بر مصلحتى يا مفسدهاى ، پس در هر فعل معلومى احد امرين از مصلحت يا مفسده لازم است ، و اين معلوم است ، ليكن تقابل ميان اينها چون هست يكى از امرين لا على التّعيين [ ب - 181 ] لازم است در امور .
قال : و يتغاير اعتبار هما بالنّسبة الى الفاعل و غيره . « 1 »
آنچه ظاهر مىشود از اين كلام اين است كه : اراده و كراهت متغاير مىشوند اعتبارشان نسبت به فاعل با اراده و غير « 2 » اراده ، و اين از جهت آن است كه اراده اگر چه از نفس فعل فاعل است پس لا بدّ آن عبارت از وصفيست كه اقتضا مىكند تخصيص فاعل را به ايجاد آن فعل دون غيرش از افعال ، و اين تخصيص تحقّقش در وقت خاصّى است ، و اگر اراده از غير فاعل فعل باشد همچنين نيست كه از اراده آن غير لازم باشد « 3 » كه فعل اين فاعل در وقت خاصى متحقّق شود ، بلكه ممكن است عدم تحقّق آن اصلا .
قال : و قد تتعلّقان بذاتيهما بخلاف الشهوة و النفرة . « 4 »
يعنى اراده گاهى اراده كرده مىشود « 5 » ، و كراهت گاهى متنفّر و مكروه مىباشد ، و اين حكم ظاهرى است . ليكن ارادهء متعلّق به اراده امرى است كه غير اراده متعلّق به فعل است ، از جهت آن كه تغاير
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 252
( 2 ) . كذا
( 3 ) . ن : غير بايد
( 4 ) . كشف المراد / 253
( 5 ) . م : ميشو