جايز نيست وقوع مقدور به دو قادر به نحوى كه در متن سابق - كه : « مع تعدّد القادر » بود - گذشت . و علّامه - رحمه [ اللّه ] - گفته است در شرح خود كه رفتهاند قومى از معتزله به اين كه قدرت مختلفه ت حقيقة نه متماثله ، و بنا گذاشتهاند اين را بر اصلى كه از براى ايشان است ، و آن اين است كه جمع نمىشود دو « 1 » قدرت بر مقدور واحد ، و الّا ممكن مىگشت البتّه اتّصاف در ذوات به قادريت نسبت به مقدور واحد كه هر دو قادر و متّصف به قادريّت خود باشند ، پس مجتمع مىشد بر مقدور واحد دو قادر ، و اين محال است .
و هرگاه ثابت شد امتناع اجتماع قدرتين بر مقدور واحد ، ثابت مىشود اختلاف نمودن قدرت دو قادر به مقدور واحد . و تقرير نموده علّامه - رحمه اللّه - دليل ايشان را به اين عبارت : « لانّ التّماثل فى المتعلّق يستلزم اتحاد المتعلّق » ، يعنى از جهت آن كه تماثل در مقدور كه متعلّق است - به كسر « 2 » - كه قادر « 3 » است مستلزم اتحاد متعلّق - به فتح - يعنى مقدور است .
و فى بعض الامالى قال شيخ « 4 » ارشد الدّين قلت للمصنّف كيف يلزم ذلك ؟ قال : « لانّ المتماثلين عبارة عن قدرتين تصدر [ الف - 179 ] عنهما فعل واحد ، يعنى انّما يكون متماثلين « 5 » بأنّ فعلهما واحد » . و علّامه نيز تصريح نموده كه ما چون تجويز تعلّق دو « 6 » قادر نموديم ، چنانچه در شرح قبل مذكور شد كه ممكن است تعلّق دو قادر به
هامش
( 1 ) . م : و
( 2 ) . كذا
( 3 ) . م ، الف : قدرت
( 4 ) . كذا
( 5 ) . م : بتماثلين
( 6 ) . م : در