اين كه قدرت مقدّم بر فعل است مذهب حكما و معتزله است . و گفتهاند اشاعره كه قدرت مقارن فعل است . و ضرورت حاكم است به بطلان اين ، از جهت آن كه قاعد را ممكن است قيام البته . و اشاعره بنا گذاشتهاند سخن خود را بر اصلى كه از براى ايشان هست ، و زود باشد كه بيايد بطلان آن . و آن اين است كه عرض در دو زمان باقى نمىماند .
بعد از آن معتزله استدلال نموده [ اند ] به مقالهء خودشان به سه وجه :
اوّل : اين كه قدرت اگر مقدّم نشود به فعل قبيح است تكليف كافر در حال كفرش ، و ثانى باطل است به اجماع ؛ پس مقدّم مثل آن است .
بيان ملازمه اين است كه : تكليف ما لا يطاق قبيح است ، پس اگر كافر وقت كفرش قدرت بر ايمان نداشته باشد ، پس لازم است تكليف ما لا يطاق .
دويم : اين است كه اگر قدرت مقدّم بر فعل نباشد لازم مىآيد استغناى فعل از قدرت با فرض حاجت به آن و اين منافى بديههء عقل است . بيان ملازمه اين است كه : حاجت به قدرت مىباشد از جهت [ الف - 178 ] حصول فعل و اخراج آن از عدم به وجود ، و بايد پيش از حصول آن باشد ؛ زيرا كه علّت مقدّم بر معلوم مىباشد ، و حالت اخراج و مع الفعل مستغنى از قدرت است و پيش از / * الف / 137 / آن فرض شد كه قدرت نيست ، پس حاجت به آن نيست با وجود آن كه فعل بتحقيق كه بيرون مىآيد از عدم به وجود به سبب اراده و قدرت ، و به اين اشاره نموده مصنّف - رحمه اللّه - به قول خودش كه گفته : « و
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 607
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص٦٠٧