سابق چون متحقّق مىشود مبيّن مىشود از اين فعليّت اجزاء حال نيز ، و اين محال است . چنين اكثر تحقيق اين را نمودهاند .
و بعد از ملاحظه و تأمّل كتب مستفاد مىشود كه آنچه در اين كتاب محرّر شده اصوب و اقرب به فهم است .
قال : و لاستلزم التجرّد صحة المعقوليّة المستلزمة لا مكان المصاحبة . « 1 »
اين دليل حكم ثانى است ، و آن اين است كه هر مجرّد عاقل است .
و تقريرش اين است كه هر مجرّد پس بتحقيق كه صحيح است كه معقول باشد بالضّروره ، از جهت آن كه مانع از تعقّل نمودن همين مادّه است كه بايد سلخ نمود از آن كه در ذهن در آيد نه غير آن ، و اگر تعقّل نشود به سبب علايق بدنيه خواهد بود ، و هر چه صحيح است كه معقول باشد بتنهايى صحيح است كه معقول باشد با غير خود هم ، مثل امور عامّه از قبيل وحدت و وجود اقلا كه اين قطعيست كه با معقول است ، پس در اين صورت هر مجرّد صحيح است كه مقارن غير خود بشود .
پس گفته مىشود كه اين صحّت تعقّل با غير آيا موقوف است بر وجود آن مجرّد در عقل و مقارنتش با عقل يا نه ؟ و اوّل محال است از جهت آن كه اصل ثبوت آن در عقل نوعى از مقارنت / * ب / 135 / با غير است ، پس لازم مىآيد موقوف بودن امكان چيزى بر وقوعش كه توقّف بر نفس است ، از جهت آن كه مقارنت مجرّد با غير موقوف
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 247