جواهر گذشت و ادّعا نموده مصنّف - رحمه اللّه تعالى - كه تعقل و تجرّد متلازماناند ، به معنى آن كه هر عاقل مجرّد است و بالعكس .
امّا اوّل : پس استدلال كرده شده بر آن بعد از ما تقدّم به اين نحو كه تعقّل نمودن امر معقول حصول صورت حالّهاى است در ذات عاقل ، پس آن محلّ يا منقسم است يا نه .
و ثانى مراد است و اوّل باطل است ؛ از جهت آن كه انقسام محلّ مستدعى انقسام حالّ است . از جهت آن كه حالّ يا آن است كه حلول مىكند بتمامه در جزءين محلّ ، بعضى در اين جزء و بعضى در جزء ديگر آن ، يا در احد جزئى محلّ يا حلول نمىكند در چيزى از آن .
از اوّل لازم مىآيد انقسام اگر حال در احد جزءين آن غير حال در آخر باشد ، يا لازم مىآيد تعدّد واحد . به اين نحو يكى بتمامه در دو جا حلول نموده ، « 1 » و اين خلاف بديههء عقل است با فرض اين هر دو حالّ واحد باشند . يعنى يكى بيش نباشد . « 2 »
و ثانى كه / * الف / 135 / حلول بتمامه در احد جزئى محل بود افاده مطلوب مىكند ، و حلول بايد به معنى محمول شود كه منافى تجرّد نباشد .
و ثالث كه حلول نكند « 3 » در چيزى از محلّ ، خلاف فرض است .
هرگاه اين ثابت شد ، پس جزءين « 4 » آن محل - كه قسم ثانى بود - يا
هامش
( 1 ) . م ، الف : - به اين نحو . . . نموده
( 2 ) . م ، الف : - يعنى يكى بيش نباشد
( 3 ) . م : + كه حلول نكند
( 4 ) . م : جزء اين