در مجرّبات معلوم السّبب غير معلوم الماهيّة است ؛ زيرا كه وقوع امرى مكرّر بر نهج واحد سبب دارد اگر چه ماهيّت سبب معلوم نيست ، و در حد سيّات معلوم است به هر دو اعتبار كه سبب و ماهيت است . « 1 »
خامس : متواترات است . و اينها قضاياى چندند كه حكم مىكند نفس به آنها از جهت توارد اخبار مخبرين اين قضاياى محسوسه به نحوى كه زايل شود شك و معلوم باشد عدم استحالهء آن « 2 » و عدم تمهيد مخبرين از روى غرضى ، مثل وجود مكّه .
سادس : قياس فطرى است . و اينها قضايائيند كه حكم مىكند نفس به اعتبار حدّ وسطى كه منفكّ نمىشود ذهن از آن حكم « 3 » ، مثل آن كه اثنين نصف اربعه است .
قال : و واجب و ممكن . « 4 »
علم منقسم مىشود به واجب - و آن علم واجب الوجود است به ذاتش - و قسم ديگر كه ما عداى آن است « 5 » علم به ممكن است ، كه علم و عالم و معلوم همه ممكنند « 6 » و اين ماعداى فوق است . و علم اوّل واجب است ؛ زيرا كه آن علم واجب الوجود است به ذات خودش ، و نيست آن علم مگر كه نفس ذات واجبه است .
هامش
( 1 ) . م ، الف : - كه سبب و ماهيت است
( 2 ) . م : - آن
( 3 ) . م ، الف : - حكم
( 4 ) . كشف المراد / 230
( 5 ) . م ، الف : - كه ما عداى آن است
( 6 ) . م ، الف : - كه علم . . . ممكنند