اول : بديهيّات است و آن قضايائيست كه حكم مىكند عقل به اينها لذاته بدون سبب خارجى كه سواى تصوّر طرفين باشد ، مثل حكم به اين كه كلّ اعظم از جزء است ، و غير اين از بديهيّات .
دويم : مشاهدات است ، و اين مشاهدات يا مستفاد از حواس ظاهره است ، مثل حكم به حرارت نار يا از حواس باطنه است . و اين قضاياى اعتباريّه است [ يا ] به مشاهده قواى غير حسّ ظاهره ، يا به سبب وجدان نفس است نه به اعتبار آلات ، مثل شعور انسان به ذات خود و افعال خود .
ثالث : مجرّبات است ، و اين قضايا نيست كه حكم / * الف / 124 / مىكند نفس به آنها به اعتبار تكرار مشاهده ، مثل حكم به اين كه ضرب به خشب مولم است . و محتاج است اين به دو امر : مشاهدهء مكرّره ، و قياس خفى . و آن اين است كه اگر وقوع بر سبيل اتّفاق مىبود نمىبود نه دائمى و نه اكثرى ، و فارق اين امور و استقرا ، قياس است .
و در شرح حاج محمود واقع است كه در مجرّبات تكرّر « 1 » مشاهده و قياس خفى مىبايد ، و به اين قياس خفى تجربه از استقرا ممتاز است كه در استقرا قياس نيست ، لهذا افادة يقين نمىكند .
رابع : حدسيّات است . و اين قضايائيست [ الف - 161 ] كه مبدأ حكم به اينها حدس « 2 » قوى است از نفس كه زايل مىشود با « 3 » آن شك ، مثل حكم به استفاده نور قمر از شمس ، و محتاج است به مشاهدهء مكرّره و قياس خفى ، الّا آن كه فرق است ميان اينها و مجرّبات به اين كه سبب
هامش
( 1 ) . م : مكرّر
( 2 ) . الف : حدث
( 3 ) . ن ، الف : با