و امّا ثانيا : از جهت آن كه عالم در اينجا عالم به جزء خواهد بود كه ماهيّت باشد كه جزء شخص است ، و نيست بحث در اين بلكه بحث در عالم تشخّص خود شدن است .
قال : و هو عرض لوجود حدّه فيه .
رفتهاند محقّقون به اين كه علم عرض است ، و اكثر ناس چنين گفتهاند / * ب / 123 / در علم به عرض . و اختلاف نمودهاند در علم به جوهر .
پس آن جماعتى كه گفتهاند كه علم اضافهء ميان عالم و معلوم است گفتهاند كه عرض است نيز ، و آن جماعتى كه گفتهاند كه علم صورتست اختلاف نمودهاند ؛ پس بعضى گفتهاند كه جوهر است از جهت آن كه تعريف حدّ جوهر بر آن صادق است ، از جهت آن كه صورت ذهنيّهء آن ماهيّتيست كه هرگاه موجود شود در خارج موجود لا فى الموضوع باشد ، و اين معنى جوهر بر آن شامل است . و محقّقون گفته [ اند ] كه اين عرض است ايضا ، از جهت آن كه تعريف عرض كه موجودى است كه حال در نفس است ، و نيست آن مثل جزء نفس بر آن صادق است ، و استدلال قائلين به جوهريّت آن خطا است ، از جهت آن كه صورت ذهنيّه منع وجود آن در خارج مىكند ، و آنچه در خارج است اصل اين نيست ، مثل اين است .
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 546
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص٥٤٦