استحال اجتماع مثلين .
و قوى مىشود اشكال ايضا به اعتبار اضافه ، از جهت آن كه اضافه تعقّل كرده مىشود ميان دو چيز ، نه ميان شىء واحد و نفس آن چيز ، پس متحقّق نمىشود علم عالم به ذات خودش ، چون مغايرت نيست .
جواب از اوّل اين است كه : علم استدعاى صورت معلوم مىكند ، اگر عالم عالم به غير باشد ، امّا علم به ذات خود كه نزد خود حاضر است احتياج به صورت [ الف - 160 ] ديگر ندارد .
و جواب از اشكال ثانى اين است كه : عاقل از حيثيّت آن كه عاقل است مغاير است از حيثيّت آن كه معقول است ، و به اعتبار اين معنى مغايرت حاصل است .
و جواب ديگر از جهت آن كه عالم شخصيست كه ادراك مىكند ، و از « 1 » معلوم چون اصل ماهيّت منظور است ماهيّت از امور كليّه است ، و بينهما فرق كلّى است .
و علّامه - رحمه اللّه - در مناهج اليقين در مبحث علم گفته :
« التّشخص زايد على الماهيّة ، فالعاقل هو المجموع و المعقول هو الماهية » « 2 » . ليكن در اين دو جواب نظر است :
امّا اوّلا : از جهت آن كه مغايرت ميان عاقل از اين حيثيّت كه عاقل است با معقول از اين جهت كه معقول است موقوف است بر تعقّل ، پس اگر بگردانيم تعقّل را موقوف بر اين نوع از مغايرت دور و توقّف شىء بر نفس خود مىشود .
هامش
( 1 ) . ن : - از
( 2 ) . مناهج اليقين / 88 . متن مؤلف اصحّ از مصدر است .