[ مقولهء كيف ]
قال : الثّانى : الكيف و يرسم بقيود عدميّة مختصّة جملتها بالاجتماع . « 1 »
چون فارغ شد مصنّف - رحمه اللّه - از كمّ شروع نمود در بحث از كيف . و اين دويم از اعراض تسعه است . و در اين چند مسأله است :
[ مسألهء ] اوّل تعريف به رسم كيف است
بدان اين را كه اجناس عاليه را كيفيتيست كه « 2 » ممكن نيست تحديد اينها ، چون بسيطند و مركّب نيستند . بلكه رسم كرده مىشوند به امورى كه اعرف از اينهاست نزد عقل ، و رسم مركّب است از خواص شىء و عوارض آن ، و چون عوارض گاهى عامّ مىباشند و گاهى خاصّ ، و عامّ مفيد تميّز كه : اقلّ مراتب تعريف است نيست ، پس صلاحيّت ندارد عوارض عامّه از جهت تعريف مگر آن كه مختصّ شود به سبب اجتماع اينها [ الف - 144 ] به ماهيّت مختصّه مرسومه ، چنانچه در تعريف خفّاش گفتهاند : « طائر ولود » .
و ايضا از جهت آن كه يافت نمىشود در اين جنس عامّ يعنى كيفيّت امر خاصّى كه مفيد تصوّر و تعريف آن شود ، لهذا متوصّل شدهاند در تعريف آن به عوارض عدميّه كه هر واحد اعم از آن معرّفند ، ليكن مجموع به سبب آن كه در آن جمعند ؛ و اين جمعيّت در
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 208
( 2 ) . م ، الف : - كيفيتيست كه