كه « 1 » « او لما هى شرط فيه » ، يعنى نفس مغاير است از چيزى كه نفس شرط آن است و از آنچه غفلت از آن مىشود ، يعنى بدن .
قال : و المشاركة به . « 2 »
اين وجه دويم است كه نفس بدن نيست . تقريرش اين است كه :
انسان شريك غير خود هست از اجسام در جسميّت ، و مخالف اوست در نفس ناطقه و مزاج و بدن ، و ما به المشاركة غير ما به المباينة است ، پس غير جسم است .
پس قول او كه : « و المشاركة به » عطف است بر قول او كه : « و الغفلة عنه » ، يعنى نفس مغاير است از آنچه غفلت از آن و مشاركت با آن واقع مىشود .
قال : و التّبدل فيه . « 3 »
اين وجه سيّم است . و تقريرش اين است كه : اعضا متغيّر مىشوند از جهت آن كه حرارت غريزيه مقتضى تحليل رطوبات است ، و بدن هميشه در تحلّل و استخلاف است بدون نفس ، و تا صد سال مىداند كه نفس همان است كه بود .
و قول مصنّف كه / * الف / 94 / گفته : « و التبدّل فيه » عطف است بر قول او كه گفته : « و المشاركة به » يعنى نفس مغاير امرى است كه مشاركت به آن و تبدّل در آن واقع مىشود ، امّا در نفس اين مشاركت و
هامش
( 1 ) . م : - متن قبل كه
( 2 ) . كشف المراد / 184
( 3 ) . كشف المراد / 184