مزاج است » « 1 » .
و علّامه - رحمه اللّه - در شرح اين متن گفته است كه : ادراك امور به واسطهء انفعال است ، پس لامس يعنى هر چه لمس مىكند هرگاه ادراك نمايد چيزى را ناچار است كه منفعل شود از ملموس ، پس اگر لامس مزاج باشد باطل مىشود در حين انفعال آن مزاج اوّل ، و كيفيّت مزاجيّه ديگر حادث مىشود و مدرك آن امر بعد از زوال كيفيّت اوّلى نخواهد بود ، از جهت آن كه باطل شده ، و واجب است بقاى مدرك وقت ادراك . و كيفيّت مزاجيّه حادثهء ثانيه نيز مدرك نيست از جهت آن كه مدرك بايد منفعل شود و شىء منفعل از نفس خود نمىشود ، و هميشه نفس باقى است ، و اين وقتيست كه مزاج با ملموس موافق باشند ؛ پس مستفاد شد كه نفس غير مزاج است .
مسألهء رابعه « 2 » در اين است كه نفس نيست بدن
قال : و لما تقع الغفلة عنه . « 3 »
رفته كسى كه تحصيل علم ننموده به اين مذهب كه نفس ناطقه بدن است . و باطل نموده مصنّف - رحمه اللّه تعالى - اين را به سه وجه :
اوّل : آن كه انسان گاهى غافل مىشود از بدن و اعضا و اجزا ظاهره و باطنه خود ، و از نفس خود غافل نمىشود در حال نوم و « 4 » سكر .
پس قول او كه : « و لما تقع الغفلة » عنه عطف است بر قول متن قبل
هامش
( 1 ) . شرح التجريد / 197
( 2 ) . [ ب - 122 ]
( 3 ) . كشف المراد / 183
( 4 ) . م : - و