و در شرح ملّا على واقع است كه : « اعتراض نمودهاند به اين كلام كه ثقل مقتضى سكون و سفل است نه مزاج كه مايل به حرارت و برودت « 1 » و امثال آن است ، پس ممانع حركت و صعود را به مزاج نسبت دادن خوب نيست . به خاطر مىرسد كه جواب ممكن است گفتن كه تسامحى شده كه مزاج گفتهاند ، و آن حالت كه در جسم ثقيل هست خواستهاند ، و گاه مزاج مىگويند و مطلق حالت لازمه مىخواهند » « 2 » .
و در اين كلام نيز تأمّل است هر چند ملّا ميرزا جان در اين مقام حاشيه نوشته به اين نحو : « كون المزاج من جنس الحرارة لا ينافى كونه ممانعا للحركتين كما لا يخفى حركتين » . يعنى وجه ارض و جانب ثقل .
قال : و لبطلان احدهما مع ثبوت الآخر . « 3 »
اين وجه سيّم است كه دالّ است بر اين كه نفس غير / * ب / 93 / مزاج است . تقريرش اين است موافق شرح ملّا على كه : « مزاج كيفيّت ملموسهاى است ، كه به لمس ادراك آن مىشود « 4 » پس وارد بر آن اگر كيفيّت ملموسه شبيه بر آن است منفعل نمىشود و ادراك آن نمىكند ، و اگر ضدّ آن مزاج است پس منعدم مىشود آن مزاج و ادراك آن كيفيّت نمىكند ، و نفس هميشه باقى است ، پس آن غير
هامش
( 1 ) . م : بردت
( 2 ) . شرح التجريد / 196
( 3 ) . كشف المراد / 183
( 4 ) . م ، الف : - كه به لمس ادراك آن مىشود