قال : خالية من الكيفيّات الفعليّة و الانفعاليّة و لوازمها . « 1 »
اين حكم ديگرى است از براى افلاك ، و آن اين است كه افلاك متّصف به كيفيّات فعليّه نيستند يعنى موصوف به حرارت و برودت و آنچه منسوب به اينها باشد نيستند و أيضا [ الف - 100 ] متّصف به كيفيّات انفعاليّه - اعنى رطوبت و يبوست و ما ينسب « 2 » اليهما ، يعنى آنچه به اين هر دو منسوب باشد « 3 » - نيستند ، و متّصف به لوازم اينها - اعنى ثقل و خفّت - نيستند .
و استدلال نمودهاند بر اين مطلب به اين كه : اگر افلاك حارّ باشند در غايت حرارت بايد باشند و تالى باطل است ، پس مقدّم نيز باطل است . بيان شرطيّت « 4 » اين است كه فاعل موجود است در مادّه بسيطه كه مانعى « 5 » ندارد ؛ پس واجب است حصول كمال اثر آن . و بيان بطلان تالى كه در غايت حرارت بودن است « 6 » ، اين است كه : هواى عالى ابرد است از هواى ملاصق روى ارض ، و همچنين اگر مقتضى برودت باشد بايد در نهايت مرتبهء برودت باشد ، پس بايد مستولى شود جمود بر عناصر ، پس بايست متكوّن نشود چيزى از حيوانات .
و قايلى را مىرسد كه بگويد كه : لازم نيست از اقتضاى حرارت اين كه حاصل شود نهايت حرارت ، از جهت آن كه شديد و ضعيف مختلفند بالنّوع ، و لازم نيست از اقتضاى ماهيّت چيزى نوع خاصّى را
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 157
( 2 ) . م : نيست
( 3 ) . م ، الف : - يعنى آنچه . . . باشد .
( 4 ) . نسخهها : شرطيه
( 5 ) . م : ما نفى
( 6 ) . م ، الف : - كه در غايت حرارت بودن است