كسرى .
و بودن ثوابت در فلك واحد معلوم نيست ، و همچنين انحصار افلاك در آنچه مذكور شد نيز معلوم نيست ، بلكه جايز است كه افلاك كثيره باشند يا در فوق محيط يا ميان اين افلاك . و قول بعضى كه گفتهاند كه : « دور تر بعد هر سافلى مساوى نزديكتر قرب عاليست از جهت آن كه عالى متّصل است حضيضش بر ذروه سافل » ، اين باطل است ؛ از جهت آن كه ميان ابعد بعد قمر و اقرب قرب عطارد ثخن فلك جوزهر قمر است .
و در بعضى از شروح واقع است كه بيست و چهار فلك به اين نحو است : شمس دو فلك دارد ، و هر يك از قمر و عطارد چهار فلك دارند ، و هر يك از زهره و مرّيخ و مشترى و زحل سه فلك دارند ، كه مجموع اينها بيست و دو فلك مىشوند ؛ و با فلك [ ب - 99 ] الافلاك و فلك ثوابت بيست و چهار تا مىشوند . و به حساب ديگر مجموع فلكين عظيمين و افلاك سبعه كليّه از براى كواكب سبعه سيّاره و شش فلك تدوير ، و هشت فلك خارج مركز ، با فلك مايل قمر بيست و چهار فلك مىشوند .
و « كواكب متحيّره » ، شمس و قمر و عطارد و زهره و مرّيخ و مشترى و زحل را مىگويند . و « نيّران » كه شمس و قمرند متحيّر نيستند ، و تغليبا داخل متحيّره گرفتهاند اينها را .
و متحيّره اينها را « 1 » به سبب آن مىگويند كه از براى ايشان
هامش
( 1 ) . م ، الف : + كه هستند متحيره