است يا در عدمش كه وجود اثر متعلّق به وجود مؤثّر است ، و عدمش متعلّق به عدم آن است . پيش گذشت كه مؤثّر ماهيّت را موجود مىكند يا معدوم مىكند ، به جهت آن كه تأثير در احد طرفين مىباشد نه آن كه ماهيّت را ماهيّت مىكند ، از جهت آن كه مغايرت ميان ماهيّت و نفس ماهيّت نيست تا تصوّر توسّط جعل ميان اينها بشود ، و احدى مجعول و ديگرى مجعول اليه تواند شد ، پس سواد ، سواد به فاعل نمىشود ، بلكه وجود و عدمش به فاعل مىشود .
قال : و اسباب الماهيّة غير اسباب الوجود . « 1 »
پيش گذشت كه علّت ماديّه و صوريّه مسمّى به علّت ماهيّتند ، و فاعليّه و غائيّه مسمّى به علّت وجودند . و در شرح علّامه - رحمه اللّه - واقع است كه اسباب ماهيّت به اعتبار وجود ذهنى جنس و فصل است ، و به اعتبار خارج مادّه و صورت است ، پس اسباب ماهيّت غير اسباب وجودند . « 2 »
قال : و لا بدّ للعدم من سبب و كذا فى الحركة . « 3 »
يعنى چون مذكور شد كه ممكن نسبتش به طرفى وجود و عدم مساوى است ، پس كلّ واحد استدعاى سببى مىكنند در تحقّق ، و الّا ترجيح بلا مرجّح خواهد بود ، و همچنين است حكم در حركت ، يعنى ناچار است عدم حركت ايضا از سببى .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 133
( 2 ) . ن : - پس اسباب . . . وجودند
( 3 ) . كشف المراد / 134