ماهيّات جنس واحد و فصل واحد مىباشد ، و گاهى متعدّد مىباشند ، پس مترتّب مىشوند در عموم و خصوص ، مثل حيوان و حسّاس و جسم نامى و جسم مطلق ، و گاهى مترتّب نمىشوند به نحوى كه گذشت . و مترتّبه از اين اجناس و فصول واجب است كه متناهى باشند هم در جنس و هم در فصل ، از جهت آن كه اگر متناهى نباشند اجناس فصول اينها نيز متناهى نخواهند بود كه عللند ، پس وجود علل و معلولات غير متناهيه لازم مىآيد و اين محال است . اين نحو است در شرح اصفهانى .
قال : و قد يكون منهما عقلى و طبيعى و منطقىّ كجنسيهما « 1 » .
يعنى از اجناس بعضى عقليند - مثل حيوانيّت با قيد جنسيّت - و بعضى طبيعيند - مثل حيوانيّت من حيث هى هى ، نه به اعتبار جنسيّت و نه به اعتبار عدمش - و بعضى منطقيند و آن جنسيّت كه عارض حيوانيّت است . پس حيوان خارجى طبيعى است ، و مفهوم آن جنس منطقى ، و مركّب از هر دو عقلى است . و اين ثلاثه گاه حاصل مىشوند در فصل ، و به اين نحو مىشود كه ناطق فصل طبيعى باشد ، و مفهوم آن فصل فصل منطقى باشد ، و مركّب از هر دو فصل عقلى باشد و جنس هر دو يعنى جنس جنس و جنس فصل از آن حيثيّت كه كلّ واحد كلّيست بتحقيق منقسم مىشود به اين ثلاثه . و به اين اشاره نموده مصنّف كه گفته : « كجنسهما » ، يعنى جنس جنس
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 95