تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
كنيم به مادّه و صورت ، يافت مىشود جنس اشبه به مادّه از فصل ، و فصل اشبه به صورت از جنس ، و اين جنس معلول است و فصل علّت . و اين از براى آن است كه براى فصل نسبتيست به جنس مطلق ، و اين معنى نسبت تقسيم است كه نسبت به نوع است كه در ضمنش جنس است ، پس جنس مقيّد به فصل خواهد بود ، و اين نسبت تقويم است يعنى مقوّم آن بودن . و أيضا آن را نسبتيست به حصّه نوع كه بعضى از جنس است و اين نسبت عليّت است ؛ و علّت بودن فصل مر جنس را به اين معنيست كه طبيعت جنس امر مبهميست كه قابل آن است كه اشياء كثيره باشد ، و اضافه مىشود در ذهن به آن امرى مثل صورت تا متحصّل و متعيّن شود و متحقّق شود به سبب آن ، و عليّت آن به اين معنى است ، نه آن كه در خارج علّت باشد ، از جهت آن كه در خارج متّحدند ، پس تقدّم شىء بر نفس لازم مىآيد به سبب اين اتّحاد . و شيخ ابو على گفته است كه : « فصل علّت حصّه از جنس است كه آن نوع باشد » ، از جهت آن كه مقدّم گذشت كه لا بدّ است احتياج بعضى اجزا به بعضى ، « 1 » پس آن جزء محتاج كه در نوع مىباشد اگر جنس است فهو المطلوب ، و اگر فصل است خواهد بود جنس مساوى با فصل ، يعنى با هم جنس و فصل خواهند بود نه اعمّ ، پس هر جا جنس باشد فصل خواهد بود ، از جهت آن كه جنس علّت است ، و هر جا علّت باشد تخلّف معلول جايز نيست به نحوى كه هر جا فصل
هامش
( 1 ) . م : ببغصى