و امّا ثانى كه مركّب با معلولات باشد ، مثل : رازق و خالق و غير آن از اسماء مشتقّه .
و امّا ثالث كه مركّب از غير معلولات و علّت باشد :
[ الف ] : يا آن است كه همه وجودىاند ؛
[ ب ] : يا آن كه بعضىاش وجوديست و بعضىاش عدمى است .
پس اگر بوده باشد اوّل يعنى وجودى ( 1 ) : يا آن است كه كلّش حقيقى است ، ( 2 ) : يا اضافى است ، ( 3 ) : يا بعضىاش حقيقيست و بعضىاش اضافى است .
پس اگر كلّش حقيقى باشد [
I
] يا متشابه است مثل آحاد در عدد [
II
: و يا مختلفه است ] ، و اگر مختلفه باشند يا معقولهاند يا محسوسه . اگر معقولهاند مثل جسم است كه مركّب است از هيولى و صورت ، و عدالت كه مركّب است از عفّت و حكمت . و اگر محسوسه است مثل ابلق است كه مركب است از سواد و بياض .
و اگر كلّ اينها امر اضافى نسبيند پس مثل اقرب و ابعدند كه اقربيّت اضافهاى است كه عارض قرب شده ، و همچنين در ابعد .
و اگر بعضىاش اضافى باشد و بعضىاش حقيقى مثل سرير است كه مركّب است از خشب موجود و ترتيب / * ب / 39 / اين خشب كه امر اضافى است .
و اگر بوده باشد ثانى و آن آن است كه بعضىاش عدميست و بعضىاش وجودى ، پس مثل اوّل است ، يعنى امرى كه اوّل اشيا مىباشد كه مركّب است از وجودى مثل مبدأ غير بودن و عدمى مبدأ از براى آن نبودن كه اوّل مركّب از اين دو امر است . اين است اعتبار