تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
قال : و جعلاهما و احدا « 1 » . يعنى : گردانيده فاعل جنس و فصل را واحد در وجود ، نه آن كه فاعل حيوان را موجود كرده باشد أوّلا مطلقا كه بعد از آن تميّز داده باشد آن را به انضمام به فصل ، از جهت آن كه امر مطلق را وجودى از براى آن نيست ، بلكه جعل حيوان مثلا بعينه جعل ناطق است . و اعتبار كن اين حكم را در لونيّت مطلقه ! كه اگر از براى آن وجود مستقلى باشد پس آن لونيّت مطلقه را هيئتى در سواد خواهد بود ، يعنى آن هيئت در سواد بدون سواد خواهد بود تحقّقش ، پس وجود لونيّت به حسب امكان بدون سواد مثلا يافت مىشود ، پس احدهما به ديگرى به مواطات محمول نمىشود ، و اين خلاف فرض است . يا آن كه هيئت آن لونيّت در محلّ سواد مىباشد ، پس با سواد / * الف / 40 / دو چيز است ممتاز ، لون و سواد كه فصل آن است ، نه امر واحد . و اين نيز خلاف فرض است . پس حق گردانيدن آن را لون بعينه [ الف - 52 ] گردانيدن آن است سواد ، يعنى جعل آن جنسا بعينه جعل آن است فصلا . و در ضمن شرح متن « و هى قد يتميّز » امثال اين كلام گذشت . قال : و الجنس هاهنا كالمادّة ، و هو معلول ؛ و الآخر صورة « 2 » هو علّة « 3 » . يعنى : جنس را هرگاه نسبت بدهيم با فصل به مادّه و صورت و تشبيه كنيم اين هر دو را به آن هر دو ، يعنى جنس و فصل را تشبيه
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 93 : « واحد » ( 2 ) . نخ ، اخ : + و الفصل كالصورة ( 3 ) . كشف المراد / 93