تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
محمول به مقولات عشره مىشود كه متقوّم و متحصّل به اين ماهيّات عشره است - و عارض اينها مىشود ؛ [ ج ] : ) يا آن كه خاصّ متقوّم است به عامّ ، / * الف / 39 / و عامّ باعث تحصّل خاصّ و تقوّم آن « 1 » است كه عكس اوّل باشد ، مثل نوع اخير كه مقيّد است به عوارض مفارقه ، مثل : انسان مقيّد به ضاحك و كاتب و غير آن از اعراض مفارقه كه انسان كه نوع اخير است باعث تقوّم و تحصّل اين امور است ، و انسان اعمّ است از جهت آن كه اين امور چون از اعراض مفارقه‌اند انسان بدون ضحك متحقّق مىشود ، و ضحك بدون انسان متحقّق نمىشود . و قسم ثانى از متداخله كه اعمّ من وجه است مثل ماهيّت مركّبه از حيوان و ابيض است . و امّا اجزاء متباينه ماهيّات كه اعمّ نباشد با تركّب [ 1 ] : يا آن است كه آن مركّب مركب است از چيزى و واحد از عللش . [ 2 ] : يا از آن و معلولاتش [ 3 ] : يا غير اين هر دو . [ الف - 51 ] امّا قسم اوّل [ الف ] : يا با علّت فاعلى است ، مثل : عطا كه فايده‌اى است مقرونه به فاعل ، [ ب ] : و يا با علّت ماديّه است ، مثل افطس « 2 » كه صاحب تقعير « 3 » انف است . [ ج ] : يا با علّت صوريّه است مثل افطس نيز اگر اسم انفى كنند كه در آن تقعير است . [ د ] : يا با علّت غائيه است ، مثل خاتم كه اسم حلقه است كه مقرون است به آنچه غايت از براى آن است كه تحمّل اصبع است ، و با ملاحظه‌اش در اين حال خاتم است .
هامش
( 1 ) . م ، الف : - آن ( 2 ) . افطس : به مردى گويند كه استخوان بينى وى فرو رفته و نوك بينيش پهن باشد . ( 3 ) . م : تصغير
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 172 | محمد اشرف علوى عاملى / ناجى اصفهانى