خارج « 1 » محسوسند لازم مىآيد كه احساس به سواد احساس به محسوسين باشد ، و اگر احدهما محسوس باشد چون محسوس سواد است ، پس لازم مىآيد احدهما داخل در طبيعت ديگرى و نفس آن باشد ، و اين محال است كه دو امر ممتاز در حقيقت و در وجود داخل در نفس ديگرى باشد با لزوم امتياز خارجى بينهما و تعدّد در وجود « 2 » .
مثل آن كه حيوان و ناطق جمع در انسان شده باشند ، و محسوس نباشند « 3 » مگر احدى ، پس احدهما داخل طبيعت و نفس ديگرى خواهد بود .
و اگر نباشد واحد اينها محسوس حين اجتماع اينها ، پس اگر حادث نباشد هيئت محسوسه نخواهد بود در اسود مثلا كه مركّب از جنس و فصل است « 4 » سواد محسوس ، و اگر حادث باشد پس اين هيئت معلوله از اجتماع جنس و فصل است حصولش ، و خارج از هر دو و عارض در هر دو است ، پس تركيب در سواد محسوس نيست ، بلكه در فاعل و قابل كه « 5 » محلّ سوادند خواهد بود ، و فرض شده بود كه در اين سواد تركيب باشد ، پس امتياز خارجى غلط است .
و شارح اصفهانى گفته است كه در اين نظر است از جهت آن كه مسلّم نداريم كه هرگاه حادث شود هيئت محسوسه لازم آيد كه امرى عارض اين هر دو باشد ، بلكه ممكن است كه هيئت حاصله [ ب - 50 ]
هامش
( 1 ) . م ، الف : - ممتاز باشند . . . خارج
( 2 ) . م ، الف : - كه دو امر . . . وجود
( 3 ) . ن : نباشد
( 4 ) . م ، الف : - در اسود . . . است
( 5 ) . ن : + كلّ جنس و فصل