اولويّت در اين معنى ، و لزوم بودن شىء واحد در حقيقت مقوّم نفس خود ، و اگر مخالف سواد است و مثل سواد نيست پس در اين صورت كه مضاف و ملحق مىشود فصل به جنس ، اگر حادث نكند هيئت ديگر را و هيئت ديگر حاصل نشود ، پس مىباشد محسوس لونيّت مطلقه ، پس سواديّت محسوسه مفروضه لونيّت مطلقه خواهد بود ، نه سواديّت منوّعه ، و اين خلاف فرض است .
و اگر حادث مىشود از فصل هيئت اخرى ، پس نخواهد بود احساس به محسوس واحد ، بلكه به محسوسين خواهد بود ، و اين نيز خلاف فرض سواديّت محسوسه واحده است .
و ثانى قسمين آن - كه محسوس نباشد هر واحد - نيز باطل است ، از جهت آن كه اگر حاصل نشود از [ الف - 50 ] اجتماع اينها هيئت ديگر خواهد بود سواد غير محسوس ، و اگر حاصل حادث شود اين هيئت خواهد بود حادث سواد ، و آن معلول اين جزء است ، و خارج است از هر دو ، از جهت آن كه معلول غير علّت است ، پس مىباشد تركيب در قابل سواد و فاعل آن ، يعنى اين دو جزء كه سواد به اين هر دو قائم است و علّتند ، و از اينها سواد حاصل است نه در سواد كه مقبول و مفعول است ، و فرض شد كه امر واحد است آن ، و ما جنس و فصل آن را فرض نموده بوديم نه سواد واحد ، و شكّ نيست كه اين خلاف فرض است ، پس در ذهن جزء اين ممتازند . اين بود حاصل كلام علّامه ، رحمه اللّه .
و اين معنى را به اين طريق بعضى در اين مقام گفتهاند / * ب / 38 / كه اگر كلّ واحد از جنس و فصل ممتاز باشند در خارج البته در
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص١٦٩