قال : و المركّب انّما يتركّب عمّا يتقدّمه وجودا و عدما [ ب - 48 ] بالقياس الى الذّهن و الخارج ، و هو علّة الغناء عن السّبب ، فباعتبار الذّهن بيّن ، و باعتبار الخارج غنى ، فتحصل « 1 » خواصّ ثلاثة ، واحدة متعاكسة ، و اثنتان أعمّ « 2 » .
مركّب چيزيست كه ماهيّت آن محصّل مىشود از چند امور ، يعنى از اجزائى كه مقدّم بر مركّبند ، و هر يك علّت ناقصهاند از براى تقوّم آن مركّب . و عدم هر يك علّت عدم اين مجموعند ، و اين اجزا مقدّمند از مركّب در وجود خارجى ، اگر تركيب خارجى باشد ، و در وجود ذهنى اگر تركيب ذهنى باشد . و همچنين عدم هر يك از مركّب خارجى و ذهنى مسبوق به عدم اجزاء ذهنيّه و خارجيّهاند ، يعنى عدم اجزا مقدّم به عدم كلّ است ، و هرگاه در مادّه محقّق شده باشد كلّ ، محقق شده خواهد بود جزء ؛ پس محال است نزد تحقّق كلّى احتياج آن به سبب جديدى كه آن را محقّق سازد ، از براى امتناع تحصيل حاصل .
و هرگاه اعتبار كنيم اين تقدّم را نسبت به امور ذهنيّه بيّن است از جهت آن كه علم به ثبوت كلّى كه موقوف بر ثبوت علّتش است متضمّن علم به ثبوت علّت اجزائش خواهد بود ، و غنا در اين علم از غير در اين صورت بيّن است جهت علّت ثبوت اصل جزء / * ب / 37 / و اگر اعتبار در اجزاء خارجيّه كنيم غنيست با ثبوت علّت كلّ از سبب ديگر ، يعنى سبب هر جزء اجزا از جهت آن كه محتاج نيست از براى
هامش
( 1 ) . نخ : + للجزء
( 2 ) . كشف المراد / 90