مسألهء بيست و سيم در اين است كه اين قضاياى ثلاثه ممكن نيست تعريفشان
قال : و البحث فى تعريفها كالوجود . « 1 »
يعنى جماعتى از علما خطا نمودهاند ، و تعريف واجب و ممتنع و ممكن را نمودهاند با ظهور ، به جهت آن كه اينها معلومند نزد عقلا ، و احتياج به تعريف ندارند ، ليكن تعريف لفظى اينها را بعضى كردهاند به نحوى كه هر يك در تعريف ديگرى درج شده ، مثل : « الممكن هو الّذى لا يجب وجوده و لا عدمه ؛ أو الّذى لا يستحيل وجوده و لا عدمه » .
و مستحيل را تعريف نمودهاند كه : « الّذى لا يمكن وجوده ؛ أو الّذى يجب عدمه » . كه هر يك در تعريف ديگرى مأخوذ است ؛ و اين دور ظاهرى است .
مسألهء رابع و عشرون در قسمت به اين ثلاثه است
قال : و قد تؤخذ ذاتية ، فتكون القسمة حقيقيّة ، لا يمكن انقلابها . « 2 »
يعنى گاهى اخذ كرده مىشود وجوب و امكان و امتناع ذاتى ، نه نظر به غير ، پس اين قسمت ، قسمت حقيقيّه است كه منع جمع و خلوّ مىنمايد به جهت آن كه هر معقولى بالذّات خالى نيست از يكى از
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 46
( 2 ) . كشف المراد / 46