[ 2 ] : و گاهى رابطه ، از براى حمل شىء بر غير مىشود ، مثل :
« الانسان يوجد كاتبا » .
از اوّل سؤال به « هل بسيط » مىشود ، و از دويم سؤال كرده مىشود به « هل مركّب » .
و در ميان اين دو نحو موضوع و محمول سه نحو مىباشد كيفيّت كه وجوب و امكان و امتناع است . و اين كيفيّات را اگر به اعتبار نفس الامر ملاحظه كنند « مادّه » مىگويند ، و اگر به اعتبار تعقّل و ما يدلّ عليه العبارة ملاحظه كنند « جهت » مىگويند . و گاهى مادّه و جهت متّحد مىشوند ، مثل : « الانسان يجب أن يكون حيوانا » ، و گاهى متغاير مىباشند : « نحو الانسان يمكن أن يكون حيوانا » كه مادّه وجوب است در اين مثال ؛ زيرا كه نسبت حيوانيّت به انسان واجب است و جهت ، جهت ممكنه است . و اين كيفيّات دلالت بر قوّت ربط نسبت و ضعف آن مىكند ، قوّت در وجوب و امتناع است اوّل وجودا و ثانى عدما و امكان دالّ است بر ضعف رابطه .
قال : و كذا العدم . « 1 »
يعنى اگر عدم را محمول يا رابطه كنند به نحوى كه در وجود گذشت - مثل : « الانسان معدوم ، أو معدوم عنه الكتاب » [ ب - 21 ] - اين جهات ثلاثه در تعقّل و نفس الامر متحقّق مىشوند . « 2 »
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 46 : « كذلك »
( 2 ) ن ، الف : مىشود