تصورى بيش نيست . تنها به اعتبار آنكه اين حصول ، حصول چيزى براى چيز ديگرى است و با واقعيت عينى مورد تصديق مطابقت دارد تصديق است . و براساس همين تحليل صحيح است كه علم را « انحصارا » به تصور ساده و تصورى كه همراه با تصديق است بخش نمائيم همانگونه كه عينا اين گروهبندى انحصارى با همين دوگونگى تصورى در كتاب « اشارات » انجام يافته است . « 2 » و باز براساس همين تحليل ما را رسد كه سخن خود را سادهتر كرده و در تقسيم علم بگوئيم كه علم يا تصور است و يا تصديق است همانگونه كه در « الموجز الكبير » تقسيم بدينگونه آمده است .
و در هر صورت بدينترتيب ما مىتوانيم علوم خود را منحصرا به دوگونه بخش كرده و بگوئيم برخى از علوم ما در گروه تصورات است و آن ادراكاتى است كه از اشياء در ذهن حاصل مىشود چه بهصورت فرد و چه بهصورت تركيب و تركيب هم گاهى تركيب تقييدى است و
هامش
- بشمار مىرود . اما رابطهء ديگرى كه براى علم مورد بررسى واقع مىشود و علم را از لحاظ اضافه به معلوم عينى و يا به گفتهء « فيلسوف » به اعتبار حصول چيزى براى چيز ديگر مورد بحث قرار مىدهد ، در انديشهء اين نگارنده داخل در « استىها » است و نه « هستىها » و مسائل علم از اين نقطه نظر در عداد كاوشهاى علمى بشمار مىآيد و فرم متدولوجى آن از بحث هاى انتولوجيك به بحثهاى اپيستمولوجىygolometsipEتغيير بنيادى مىپذيرد . اين تفاوت متديك به صورت آموزنده و نمايانى در كتاب شريف « اسفار » بهچشم مىخورد . زيرا بحث انتولوجى علم كه زير عنوان « وجود ذهنى » طرح و بررسى شده به كلى مجزا و متفاوت از بحث علم است كه در فصل جداگانهاى آمده است . در فلسفهء اسلامى مسلما مقصود از وجود ذهنى علم انتولوجى علم است ، و منظور از مبحث علم اپيستمولوجى علم مىباشد .
( 2 ) « ابن سينا » در اول منطق « اشارات » علم را بدينگونه تقسيم مىكند :
فكما ان الشىء قد يعلم تصورا ساذجا مثل علمنا بمعنى اسم المثلث و قد يعلم تصورا معه تصديق مثل علمنا ان كل مثلث فان زواياه مساوية لقائمتين :
يعنى : همانگونه كه شىء معلوم گاهى با « تصور ساده » درك مىشود مانند اينكه علم پيدا مىكنيم به مفهوم اسمى مثلث ( و آن را از ساير اشكال هندسى تميز و تشخيص مىدهيم ) ، و گاهى ديگر شىء معلوم با « تصورى » كه همراه با تصديق است درك مىشود مانند اينكه علم پيدا مىكنيم كه : زواياى هر مثلثى مساوى با دو قائمه مىباشد . مقصود اين است كه معلوم گردد در هر دوصورت علوم ما تصورى است ، خواه تصور ساده باشد خواه تصورى باشد كه همراه با حكم است و نام آن تصديق است .