قطع نظر از اينكه حكمى در آن تصور اعتبار گردد يا اصلا حكمى در آن نباشد . مقصود ما از عدم اعتبار حكم در تصور اين نيست كه از روش بسيارى از دانشمندان متأخرين پيروى كرده و تصور را از حكم جدا و مجرد فرض كرده و آن را با حكم روياروى و مقابل قرار دهيم تا طبيعة محذوراتى كه گفته شد از قبيل تركيب شىء از نقيض خود يا اشتراط شىء به نقيض خود ، مطابق يكى از دو نظريهء معروف ( تركيب يا اشتراط ) ، به ميان آيد . نه ، بلكه مقصود اين است كه حكم به اعتبار مطلق حصولش در ذهن در رديف تصور است « 4 » و به اعتبار حصول و وجود خاصش تصديق محسوب مىشود . و خلاصه اگر بخواهيم به خوبى اطراف و جوانب امر را بررسى كنيم به سه مطلب برخورد مىكنيم كه شرح آنها بدين قرار است .
1 - « حكم » يعنى واقع ساختن ( ايقاع ) يا بازگرفتن ( انتزاع ) . و حكم بدين معنى يك فعل نفسانى است و اصلا از گونهء علم حصولى و صورت حاصلهء ذهنى نمىباشد تا از قبيل تصور باشد يا تصديق « 5 » .
2 - تصور حكم « 6 » ، و اين حالت هرچند قطعا علم حصولى و صورى
هامش
- كه به احتمال صدق و كذب و مطابقت با واقع و عدم مطابقت توصيف گردد . زيرا اگر فعل اضافهء اشراقيهء نفس باشد ابداعى است و ابداعيات قابل مقايسه و تطبيق بر صورتهاى مادى نمىباشند و اگر فعل از مقولهء « ان يفعل » باشد كه تدرج در حصول را دربردارد آن نيز از جملهء سيالاتى است كه قابل انطباق و عدمانطباق كه از دفعيات است نمىباشد .
( 4 ) اين سخن كه حكم به اعتبار مطلق حصولش در ذهن در رديف تصور است ، به فرض دوم زيرين تطبيق مىكند و سپس اينكه نويسنده مىگويد كه حكم به اعتبار حصول و وجود خاصش تصديق محسوب مىشود به فرض سوم منطبق است . اما بهتر اين است كه بدينگونه گفته شود كه : حكم به اعتبار وجود فعل نفسانى به معنى اضافهء اشراقيه است ( فرض اول ) و به اعتبار وجود خاصش تصديق است ( فرض سوم ) و به اعتبار علم و بازتابى به اين وجود خاص تصور است ( فرض دوم ) .
( 5 ) اگر حكم براستى از افعال نفس است و فعل نفسانى هم همانگونه كه « فيلسوف » گفته از نوع علم حصولى نيست پس ديگر علوم تصديقى كه بالاخره به حكم تحصل و تحقق مىيابد قابل انطباق بر معلومات تصديقى و عينى خود نخواهد بود . زيرا به گفتهء « فيلسوف » تصديق يك نوع « تصور حكمى » است و حكم هم اضافهء اشراقيهء نفس است كه قابل تطابق با واقعيت عينى نيست ، پس تصديق منطبق با اشياء مورد تصديق نيست .
( 6 ) تصور حكم كه تصور « ايقاع » نسبت حكميه است مانند تصور « نسبت حكميه » و ساير معانى حرفيه به صورت استقلال ممكن نيست زيرا تصور اضافهء اشراقيه يا تصور نسب و -