حكماى ارجمند همآهنگ و موافق سازيم بلكه مىتوانيم آن را به آسانى معيار آزمايش سخنان متأخرين نيز قرار دهيم تا آنچه را كه آنها بطور متفاوت پيرامون تصور و تصديق گفتهاند به اين مشرب حقگويانه تأويل و ارجاع نمائيم .
تفسير و ارزيابى گفتار متأخرين
اكنون به ارزيابى و بررسى گفتار متأخرين پيرامون تصور و تصديق مىپردازيم و سپس به همآهنگ ساختن روش فلاسفه با نظريهء خود مبادرت مىورزيم . « 11 » .
مثلا « امام فخر رازى » كه مىگويد تصديق تركيبى است از تصورات و حكم و همچنين كسان ديگرى كه تصديق را عبارت از تصورى كه معروض حكم است و يا تصورى كه همراه با حكم است مىدانند مانند صاحب « مطالع » ممكن است آراء همهء آنها را به همان نقطهنظرهاى خودمان كه گفتيم توجيه نموده و اين اختلاف نظرها را بهطور كلى از ميان برداريم . اما البته اين توجيه و يكسانسازى هنگامى داراى ارزش و اعتبار علمى است كه ما در سخنان آنها قرائن گويائى بر تضاد و عدم آشنائى آنها به سبك تحقيقات خودمان بدست نياوريم ، و الا چگونه مىتوان اين سخنان ناموزون را بر وفق مراد با روش تحقيقاتى و پژوهشگرانهء خود همآهنگ سازيم .
به هرحال تفسيرهائى كه آنها براى تصديق آوردهاند بدين قرار است :
1 - برخى گفتهاند كه تصديق حكم است و اين سخن را هم از زبان حكماى بنام گزارش كردهاند .
هامش
( 11 ) اين روش هماهنگسازى و آشتىپذيرى ، آن هم پس از اظهار نظر و نقادى افتراقانگيز ، از خصائص سنتى و كهنسال متدولوژى تفكر و انديشهء فلاسفهء اسلامى است .
يكى از پىآمدهاى بسيار ارزندهء آن اين است كه پيوستگى و وحدت اتصاليه ميان قديم و جديد و حركت تكاملى انديشهء فلسفى را در ادوار تاريخى آن بهخوبى نمايان مىسازد .
متأسفانه اين روش در انديشهگرايى مغرب زمين چندان محسوس نيست تا فىالمثل بتوان ميان انديشهء فلسفهء كانت و پيشينيان او يك انسجام و وحدت اتصاليهاى بهدست آورد و بالنتيجه چگونه مىتوان داورى كرده و بگوئيم انديشهء جديد غرب صورت تكاملى و پيشرفتهء گذشتگان است .