تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
در اينجا نيز نيازمندى نتائج علمى به‌سوى افكارى كه علل اعدادى بشمار مىروند از اين جهت است كه ذهن در هنگام ادراكات تصديقى كه از گونهء علوم انفعالى است به اين صورتهاى ادراكى ارتسام ، كه نوعى انفعال است ، نياز پيدا مىكند و اين نيازمندى هرگز از آن جهت نيست كه ذهن بدين صورتهاى ادراكيه اذعان و اقرار فعالانه ابراز مى - كند ، بلكه به اين جهت است كه فعاليت نفس ، كه در علوم عقليه و صور ادراكيه در نهاد خود نفس حصول مىيابد ، قهرا همزمان با اين حصول و تحقق نوعى انفعال و تأثر نيز حاصل مىگردد اما نيازمندى خود فعل اذعان و اقرار به اين عوامل اعداد فكرى و غيرفكرى يك نيازمندى ذاتى نيست تا رابطهء علت و معلول ميان آنها برقرار گردد ، بلكه بالعرض و بخاطر اين ارتسامات و انفعالات مخصوصى است كه همزمان با فعل تحقق مىيابد . و بالجمله هيچ‌يك از علل و اسباب فاعلى در اين جهان خالى از نوعى انفعال و پذيرش كه لازم لاينفك تأثير و فعل است نيست . چون هرگونه سبب فاعلى در جهان ماده قهرا به‌صورتهاى مادى و اجسام تعلق طبيعى دارد و اين صورتهاى مادى و اجسام نيز هرگز از حركات و انفعالات طبيعى جدائىپذير نيست و از همين رهگذر است كه هيچ فاعلى طبيعى نيست كه در چيزى مؤثر حقيقى و ذاتى باشد مگر آنكه همان فاعل مؤثر از سوى ديگر خود منفعل و پذيرندهء تأثيرات از عوامل ديگر باشد . « 24 »
هامش
( 24 ) از اين تحليل « فيلسوف » مىتوانيم بطور وضوح به اصل « تأثير متقابل » در پديده‌هاى ماده راه يابيم زيرا همان‌گونه كه فيلسوف در اين مقام و در مباحث حركت كتاب اسفار مىگويد فواعل طبيعى در فعاليت و روند تأثيرات و تاثرات خود هيچ‌گونه نقش ابتكار و ايجاد و صدور را ندارند و اصولا نامهاى « فاعل ، عامل ، سبب و علت » همه به معناى « اعدادى » است كه وجود و عدمشان هر دو در تهيا و آمادگى محل پذيرنده بنوعى دخالت دارند . مثلا آتش كه به‌نظر مىرسد در جسم مجاور خود تأثير حرارت و سوزندگى مىكند جسم مجاور نيز با سردى و ديگر نيروهاى ذخيره‌اى خود در آتش تأثير متقابل و متضاد كرده و تا بتواند و تا حد توان از نيروى سوزندگى آتش كاهش مىكند و اين تأثير و تأثر تدريجى متقابل در يكديگر همچنان ادامه دارد تا سرانجام يك نيرو بر نيروى ديگر غالب آيد و در نهايت امر با يك جهش انقلابى يك صورت نوعيه به صورت نوعيهء ديگر تحول و تبدل مىيابد و اين جهش كه نام آن در فلسفهء انقلاب -