شرائط اعدادى فكرى اين نتائج علمى هم بدست مىآيد . « 23 »
و ليكن بايد دانسته باشيم كه مطلوب وى به صرف اين مقدمه كه فكر علت توليدى علم نيست ثابت نخواهد شد . زيرا بعضى از افعال در عين اينكه حقيقة از افعالند از لوازم انفعالات شمرده مىشوند ، و بدين لحاظ اتفاق مىافتد كه اين افعال بهسوى علل و اسباب اعدادى نيازمندى پيدا مىكنند . اما اين نيازمندى بهسوى علل و اسباب اعدادى بدان جهت نيست كه ذاتا اين افعال به اينگونه علل و اسباب نياز دارند ، بلكه تنها از اين نظر است كه يك سلسله انفعالات از اين افعال سرچشمه مىگيرد كه اين انفعالات در محل خود به اينگونه علل وابستگى و تعلق ذاتى مىيابد و بالنتيجه تعلق افعال به اين علل و اسباب بواسطه و بالعرض خواهد بود ، نه بالذات و بدون واسطه .
هامش
( 23 ) بحث پيرامون اين مطلب كه آيا مقدمتين علت توليدى نتيجه است و نتيجه معلول صدورى و توليدى مقدمتين است يا صرفا ميان علت و معلول يك نوع متابعت ذهنى برقرار است ، بحثى است كه در تفكرات اسلامى از آغاز ميان متكلمان اشاعره و معتزله دائر و مطرح بوده و دستهاى معتقد بودهاند كه مقدمتين در يك قياس منطقى نقش علت توليدى را به عهده دارند و از درون ذات خود نتيجه را از كتم عدم به عرصهء وجود و ظهور مىآورند .
اما در مقابل اين گروه كسان ديگرى همچون اشاعره كه اصولا قائل به رابطهء علت و معلول نبودهاند در ميان مقدمتين و نتيجه نيز به هيچگونه عليت و سخنيت ذاتى اعتراف نداشته و چنين مىگفتهاند كه اين تنها عادت و سنت الهى است كه بهدنبال مقدمتين مخصوص در ذهن ما نتيجهء خاصى هم بهوجود مىآورد ؛ اما عامل اصلى پيدايش و ظهور اين نتيجه هرگز مقدمتين نيست . روش تحقيق اين است كه تحرك عقلانى فكر از روى مطالب بهسوى مبادى و از مبادى بهسوى مطالب يك تحرك « اعدادى » است و اين تحرك لوح نفس را آماده و مستعد مىسازد تا صورت علمى نتيجه از عالم قدسى در نفس پذيرنده افاضت و ابداع پيدا كند . اما بهنظر اين نگارنده اين روش تحقيقى اسلامى تنها در سيستم علت و معلول « ابداعى » كه در سلسلهء طوليهء وجود است ميسر است اما در سلسلهء عرضيات كه قانون تأثير و تأثر متقابل حكمفرمائى دارد و هر حادثهاى بايد به « ماده » و « مدت » مسبوق باشد عليت و معلوليت ابداعى ديگر حاكميت خود را از دست مىدهد . منتها در صورتى مىتوانيم كه قاعدهء « ابداع » را به سلسلهء عرضيات نيز سرايت دهيم كه اين سلسله را در « هرم هستى » بابعاد و سلسلهء طوليهء هستى به نوعى متحد سازيم تا بتوانيم از اصل رياضى « وحدت اتصاليه عين وحدت شخصيه است » بهرهبردارى كرده و مجموعهء عالم را در فرم يك واحد شخصى وجود تبيين نمائيم . براى تفصيل بيشتر پيرامون اين تئورى به كتاب « هرم هستى » نوشتهء اين نگارنده مراجعه شود .