تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
خوب مىدانيم كه در مثال اول جسمى را كه از جنس جوهر است به لازم آن كه از جنس انفعال است شناخته‌ايم و در مثال دوم فصل سياهى را كه از جنس كيف است به لازم آن كه از جنس فعل است تعريف كرده‌ايم . « 21 » در مورد بحث ما نيز اين سنت تكرار شده و به‌جاى فصل حقيقى علم حكم را كه به‌معنى ايقاع و انتزاع است و از لوازم تصديق است ( نه خود تصديق ) آورده‌ايم . در صورتىكه مىدانيم تصديق از مقولهء كيف است و حكم از اين مقوله نيست ، اما بدان ملاحظه كه حكم لازم تصديق است نمودارندهء يك امر بسيطى كه فصل حقيقى تصديق است قرار مىدهيم و آن را در تعريف تصديق اخذ مىكنيم . علت منطقى اين جايگزينى « 22 » اين است كه اساسا در شناخت حقائق و امور بسيطه ناگزيريم كه از لوازم ذاتيهء آنها استفاده كنيم تا بتوانيم از
هامش
( 21 ) « فصل » بر دوگونه است « فصل منطقى » و « فصل اشتقاقى » . مقصود از فصل منطقى مفاهيم مشتقى است كه به‌صورت صفت بر ذوات جنسى خود حمل مىشوند . مانند ناطق و حساس و متحرك بالاراده كه بر ذات حيوان حمل مىگردد . فصل منطقى لوازم و عوارض فصل حقيقى است كه از سوى منطقيين به‌عنوان نزديكترين عوارض نمودارندهء فصل حقيقى به‌كار گمارده مىشود . منطقيين مىگويند ناطق يا حساس كه عينا به معناى نطق و حس است نمىتواند فصل حقيقى باشد زيرا نطق يا گفتار است و يا به معناى درك است و در هر دو صورت همانگونه كه قبلا گفته شد يك عرض كيفى است كه نمىتواند فصل حقيقى حيوان باشد . همچنين حساس و متحرك بالاراده كه بالاخره يا اضافه است و يا انفعال است و يا فعل است كه از مرز مقولات عرضيه خارج نيست و هيچ‌كدام ممكن نيست كه فصل حقيقى جوهر يا حيوان كه از اقسام جوهر است واقع گردد . اين عوارض تنها مىتوانند نزديك‌ترين معرف و نمودارندهء فصل حقيقى قرار گيرند . و اما فصل اشتقاقى عبارت است از مبدأ اشتقاق اين فصول و لوازم منطقى كه در حقيقت ملزوم و علت اصلى اين لوازم مىباشد . و منظور از اشتقاق و مبدأ اشتقاق صدور و اشتقاق وجودى اين لوازم و اعراض است از مبادى وجودى خود نه اشتقاق به معناى اصطلاح در گرامر و مباحث الفاظ . مثال فصل اشتقاقى بدين‌گونه است « انسان ( داراى ) نفس ناطقه است » يا « حيوان ( داراى ) نفس حساس است » . در اين‌جا « نفس ناطقه » يا « نفس حساس » فصل حقيقى اشتقاقى است و كلمه « داراى » اشاره به اعتبار و موقعيت « لابشرطى » فصل است تا بتواند فصل حقيقى را قابل حمل بر حيوان يا جوهر جنسى خود نمايد . تحقيق برتر اين است كه اصلا فصول حقيقى كه محصل و به‌وجودآورندهء اجناس عاليه و متوسطيهء خود مىباشند نه از گونهء جواهرند و نه از اعراض و به‌كلى از مقسم ماهيات بيرونند بلكه از سنخ وجودند كه موجب تحقق و تحصل ماهيات اجناس خود مىشوند . ( 22 ) مقصود از جايگزينى در اين مقام جايگزينى فصل منطقى بجاى فصل حقيقى اشتقاقى است .
آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 87 | مهدى حائرى يزدى