اين طريق به واقعيتهاى ماهيات آنها تا جائىكه ممكن است راه يابيم .
شرح اين مطلب را « شيخ الرئيس » در كتاب خود بهنام « الحكمة المشرقيه » ذكر كرده است . و در هرحال بخاطر همين نكتهء دقيقه است كه حكم گاهى به خود تصديق گفته مىشود كه ملزوم است و گاهى ديگر در لازم آن كه ايقاع و انتزاع است به كار برده مىشود .
و اما سخنى كه او در پاسخ ايراد ذكر كرده كه : « حكم و ايقاع و نظائر آن الفاظى هستند كه در غير معانى خود به كار رفته ، حال آنكه در اين مقام بايد از به كار بردن الفاظ مشترك و معانى مجازى اجتناب و دورى جست » ، سخنى است در نهايت سستى و ناشايستگى . علاوه بر اين حق اين است كه بگوئيم معناى الفاظ مزبور بدون ترديد از گونهء افعال است . چنان كه قبلا نيز اشعار گرديد و ابهامى هم در معانى آنها نيست . اما اگر از اين سخن صرفنظر كرده و گفتيم كه اذعان ( باور داشتن ) و حكم نوعى تأثير است ولى بايد بدانيم كه اين تأثير و فعل به گونهاى نيست كه داخل در طبقهء مقولى فعل باشد كه تجدد ذاتى را دربردارد و در مقابل مقولهء انفعال قرار دارد كه آن نيز به پذيرش تدريجى محكوم است . البته با اين توجيه و تعبير اين نظريه ، كه حكم فعل است ، دور از صواب نخواهد بود . اما در هرحال اين احتمال كه اذعان نوعى علم انفعالى است و داخل در مقولهء انفعال است ديگر به هيچوجه قابل رسيدگى و قبول نيست . و خلاصه اينكه اين پاسخ دو نقطهء ضعف دربردارد : يكى ضعف معنوى و ديگرى ضعف لفظى و از هر دو لحاظ پاسخ نابسامانى است كه شايستهء تحقيق نيست .
مرحلهء نارسائى ديگر سخن او استدلالى است كه وى براى اينكه مدلل دارد علم از مقولهء انفعال است اقامه كرده است . خلاصهء استدلال بدين قرار است ، كه افكار و انديشهها علتهاى اعدادى براى نتائج مى - باشند نه علتهاى توليدى و ايجادى آنها . و بالنتيجه علم محصول توليدى فكر نيست تا از گونهء افعال باشد ، بلكه در زمينهء حصول يك سلسله
آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: مهدى حائرى يزدى
ص٨٨