تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
اتفاق مىافتد كه از فصل حقيقى به يكى از لوازم آن تعبير مىكنند و لازم فصل را بجاى خود فصل ارائه مىدهند ، مانند « حساس » و « ناطق » كه هيچ‌كدام از مقولهء جوهر نيستند « 20 » و به ظاهر امر از جنس اضافه يا انفعال شمرده مىشوند اما در عين‌حال آنها را جايگزين فصل حقيقى جوهر قرار مىدهند در صورتىكه معلوم است فصل جوهر بايد از سنخ جوهر باشد نه اضافه يا انفعال . و اين بدان جهت است كه مىتوان بخاطر علاقهء عليت و معلوليت ذاتى كه ميان لازم و ملزوم وجود دارد از حقيقت نوعى از انواع جوهر به لازم آن تعبير نمائيم و از همين لحاظ است كه از فصل حقيقى جسم طبيعى به « قابل ابعاد سه‌گانه » تعبير مىكنيم و نيز « تيرگى نور چشم » را جايگزين فصل حقيقى سياهى مىگردانيم در حالىكه
هامش
( 20 ) حساس از حس كه درك « پائين » است اشتقاق يافته و درك همان‌گونه كه مشهور ميان حكماى اسلامى است كيف نفسانى است كه داخل در جنس كيف مطلق مىباشد و در هر حال از مقولهء جوهر نيست بلكه در زمرهء اعراض است . « ناطق » نيز از نطق كه به معناى گفتن است اشتقاق يافته است و گفتن از نوع كيف مسموع است كه در زير كيف مطلق جاى دارد و از مقولهء كيف كه از اعراض است محسوب مىگردد . و براساس همين واقعيت كه هم حساس و هم ناطق از حقائق عرضيهء اشتقاق يافته‌اند نمىتوانند كه فصل محصل جوهر جنسى يا جزء مقوم جوهر نوعى قرار گيرند . بحثى ديگر پيرامون اين‌گونه مفاهيم اشتقاقى همچون ناطق و حساس به‌ميان آمده كه آيا آنها مركبند يا بسيط ؟ شيئى اگر مركب باشند بدين‌قرار تعيين مىشوند كه معناى ناطق مركب است از « شيئى كه براى او نطق مىباشد » و معناى حساس هم « شيئى است كه براى او حس مىباشد » پس ناطق مركب از « شىء » و « نطق » است همچنانكه حساس از « شىء » و « حس » تركيب يافته است . اما مشرب تحقيق موافق با تركيب مفاهيم اشتقاقى نيست و معتقد است كه اين مفاهيم بسيط است و بدين‌گونه است كه ناطق به هيچ معنائى جز نطق دلالت ندارد و هم‌چنين هر مفهوم اشتقاقى به غير از مبدأ اشتقاق خود چيزى را نمىفهماند . تنها تفاوت ميان مبداء اشتقاق و مفاهيم اشتقاقى اين است كه مبادى « به شرط لا » از حمل مىباشند و مشتقات « لا به شرط » از حمل . و اين بدان معنا است كه ما مىتوانيم ناطق را به انسان و حساس را به حيوان حمل نمائيم اما نمىتوانيم نطق را با انسان و حس را با حيوان متحد و يكتاى در وجود دانسته و آنها را به ذات انسان و حيوان حمل كنيم . و در هر صورت اين‌گونه مفاهيم را كه از لوازم عرضى فصول حقيقيه به‌دست مىآيند ، اصطلاحا « فصول منطقيه » مىگويند ، كه بر فصول حقيقى و بنيادين ماهيت نوعيه خود دلالت التزامى دارند .