ثبوت هر چيزى براى او فرع ثبوت آن است براى نفس خود ، همچنين عشق به ذاتش مبدأ عشق ساير اشيائى است كه لايق او و مختار در نزد او است . و اگر ما را عشق به ذوات خود نمىبود التذاذى براى ما در هيچ چيز نبود . پس شعور هر كس به ذات خودش اصل سعادت او است ، زيرا كه مبدأ شعور به هر خيرى همان است ، چنان كه معلوم شد .
پس حكمت بارى تعالى در ايجاد موجودات كه بر احكم و اصلح وجوه واقع است به عشقى كه در جميع اشياء سارى است انتظام يافته است .
و امّا جود بارى تعالى فيضان وجود است از او بر هر چيزى كه قابل وجود باشد بدون منعى و بخلى و تعويضى ، خواه آن چيز از قبيل جوهر عينى باشد و خواه از قبيل ثنا و مدح و دعا و آوازهء نيك .
و جواد حقيقى آن كس است كه عطايش براى تحصيل اولويّتى كه به خودش راجع گردد نباشد و الّا آن عطا جود نخواهد بود ، بلكه معامله و استعاضه خواهد بود . و چنين كسى عادم كمالى خواهد بود كه به اين عمل نقص خود را منجبر گرداند و در حدّ ذات خود از كمال مطلق قاصر باشد . و در كسى كه كمال بىنقص و تمام بىقصور و فعل بىقوّه باشد البتّه فعلش از ذاتش منبعث مىگردد و كرمش از حاقّ حقيقتش ناشى مىشود بدون آنكه معلّل به غير و مستند به ما سوى باشد . پس جود حقيقى خواهد بود .
و چون اين مقدمه معلوم است كه هر مختارى كه قصد اختيار يكى از دو طرف فعلى نمايد كه هر دو طرف آن نسبت به ذات و قدرت او متساوى باشند ناچار به مرجّحى محتاج خواهد بود كه يك طرف را در نزد او راجح گرداند . پس ترجيح بر اراده مقدّم خواهد بود و فاعليّتش به ذات بذاته نخواهد بود ، بلكه به واسطهء غيرى خواهد بود ، پس در صفت كمال به غيرى محتاج خواهد بود . پس غنىّ مطلق نخواهد بود .
زيرا كه غنى مطلق آن كس است كه فعلش از آن برتر باشد كه به ارادهء زائده بر ذات موقوف باشد ، زيرا كه از اين لازم مىآيد كه چيزى از چيزها اشرف از ذاتش باشد كه آن چيز داعى و باعث بر آن شود كه مرتكب آن فعل گردد بعد از آنكه ذاتش چنين نبود . پس ذاتش غنى مطلق نباشد .
پس حقّ اوّل چنان كه به اعتبار وجوب وجود غنى در ذات است همچنين غنى در فعل نيز هست ، پس غنى مطلق او است . و هر چه غير او است به اعتبار امكانش فقير و محتاج به
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 657
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٦٥٧