واجب تعالى ذات او است ، از آن حيثيّت كه خلق اصوات و حروف مىنمايد در هر موضعى كه بوده باشد ، براى افادهء آنچه در قضاء سابق او است ، بر هر كه مىخواهد از بندگان خودش .
و اگر براى آنچه متكلّمين ثابت مىگردانند از كلام نفسى معنى محصّلى باشد ، راجع مىشود به خطرات اوهام يا تخيّل آنچه كلام از آن موجود مىگردد . و شكّى در آن نيست كه بارى تعالى از آنها و از ساير آنچه عوام به او مىبندند مبرّاست .
و امّا حكمت او ايجاد موجودات است بر احكم و اتقن وجهى ، به حيثيّتى كه مترتّب مىگردد بر آن منافع و مندفع مىگردد از آن مضارّ ، زيرا كه حكمت بر دو امر اطلاق مىشود :
يكى علم تصوّرى به تحقّق ماهيّت اشياء و تصديق به آن به يقين محض محقّق ، و ديگر فعل محكم ، به اين نحو كه بر نظمى مشتمل باشد كه جامع هر چيزى كه در كمال آن مرتبه محتاج اليه است مشتمل باشد .
و شكّى نيست كه بارى تعالى عالم به همهء اشياء است ، على ما هى عليه ، به علمى كه اشرف همهء علوم است ، زيرا كه علمش به نظام وجود مبدأ نظام كلى است ، چنان كه مذكور شد . و علمى كه مبدأ وجود است اشرف است از علمى كه مستفاد از وجود است .
و همچنين شكّى در آن نيست كه افعالش در غايت احكام و نهايت اتقان است ، زيرا كه هر چه در عالم موجود است مخلوق او است ، و همه را بعد از آفريدن به هر چه صلاح هر يك بود هدايت نمود ، و آنچه براى آنها ضرورى بود و آنچه ضرورى نبود ، بلكه از زينت و فضيلت بود ، همه را عطا فرمود : مثل تقويس حاجبين و تقعير اخمص قدمين ، و غير اينها از لطايفى كه از حصر بيرون است . پس به هر چيز قوّهاى عطا نمود كه به آن كمالات موجودهء خود را حفظ نمايد ، و قوّهاى ديگر عطا فرمود كه به آن كمالات مفقوده را حاصل نمايد ، به اين نحو كه در هر يك عشقى و شوقى قرار داد كه به آن عشق كمال حاصله را حفظ مىكند و به آن شوق كمال . ممكنه در حقّ خود را تحصيل مىنمايد .
و عشق شعور به كمال است . و شوق مركّب است از دو چيز : از لذّتى از حيثيّت ادراك مشتاق اليه كه اثر وصول است ، و از المى از حيثيّت ادراك فقدان حقيقت آن كه حصولش عين وصول است . پس هر كه ادراكش اتم است عشق و شوقش اوفر خواهد بود . و بالجمله ملاك امر در نيل هر مطلوبى عشق است .
و چنان كه ذات هر چيزى به آن چيز لايقتر است ، و خير امور در نزد او همان است ، و
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 656
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٦٥٦