او است ، چنان كه در كلام مجيد وارد شده است كه :
وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ
( محمد ، 38 ) .
فصل هفتم در ذكر آنكه بارى تعالى مبتهج به ذات خود است
و نظير اين معنى كه در حقّ ما به لذّت و غبطه و فرح و سرور تعبير مىشود در آن حضرت نيز به جمال و كمال ذات خودش حاصل است به نحوى كه كسى آن را وصف نمىتواند نمود . و ابتهاج و لذّت ملائكه به مطالعهء جمال حضرت ربوبيّت بيشتر از ابتهاج ايشان است به كمال خود ايشان . و بيان آن موقوف به تمهيد چند قاعده است :
قاعدهء اوّل : معرفت معنى لذّت و الم است . و لذّت عبارت از ادراك ملائم است ، و الم عبارت از ادراك منافر . و نه اين است كه هر يك از اين دو معنى صفتى باشد تابع ادراك ملائم يا منافر ، بلكه ادراك اسم عامّى است كه منقسم مىگردد به لذّت و الم و چيزى كه هيچ يك از اين دو نباشد .
و قاعدهء دوم : معرفت آن است كه ملائم هر قوّهاى فعل همان قوّه است به نحوى كه مقتضاى طبع آن باشد بدون آفتى و عايقى . پس مقتضاى قوّهء غضبيّه غلبه و انتقام است و لذّتش به همان است و مقتضاى شهوت ذوق است و مقتضاى خيال وهم و اميد است و لذّت هر يك به همان است و همچنين ساير قوى .
و قاعدهء سوم : معرفت آن است كه قواى باطنهء عاقل كامل بر قواى ظاهرهاش غلبه دارد ، و لذّات قواى حسّيّه در نظر او در پيش لذّات قواى عقليّه و وهميّه حقير و ناچيز مىنمايد . و از اين است كه اگر ساقط الهمّهء دل مرده كه قواى باطنهاش خمود داشته باشد مخيّر گردد در ميان حلوا و هريسه يا استيلاء بر اعداء و ادراك اسباب رياست ، حلوا و هريسه را اختيار مىنمايد . و اگر صاحب عقل بلندهمّتى مخيّر گردد لذّت طعام را در جنب لذّت رياست و غلبه بر اعداء حقير مىشمارد .
و قاعدهء چهارم : معرفت آن است كه هر قوّهاى جز آن نيست كه از براى او همان لذّت آن چيزى است كه آن قوّت قوّت بر آن است هرگاه موافق او باشد ، يعنى از براى هر قوّتى است لذّت خاصّ خودش نه لذّت قوّت ديگر و ليكن لذّات قوى متفاوت مىگردد به حسب تفاوت ادراك و تفاوت قوى و تفاوت معنى مدرك . پس به هر قدر كه قوّه فى نفسه اقوى و در