است بشناسد ، پس امورى را كه بعد از او است بر مثال او منتظم گرداند تا آن امور در غايت نظام منتظم گردد ، هرآينه غرض او به حسب حقيقت واجب الوجود بذاته خواهد بود كه او كمال است . پس در صورتى كه واجب الوجود بذاته فاعل باشد غايت نيز او خواهد بود » « 1 » ، انتهى .
و از اينجا ظاهر مىگردد معنى آنچه گفتهاند كه : « اگر عشق نمىبود نه آسمانى مىبود و نه زمينى و نه صحرايى و نه دريايى » .
و آنچه بايد كه در اين مقام دانسته شود آن است كه چنان كه واجب الوجود غايت اشيا است به معنى مذكور ، همچنين غايت اشياء به اين معنى كه جميع اشيا طالب كمال او و تشبّه جويندهاند در آن كمال به آن جناب ، به اندازهء آنچه متصوّر مىشود در حقّ آنها از عشق و شوقى كه هر يك را به آن كمال هست ، خواه طبيعى و خواه ارادى .
و حكماى الهيّين را اعتقاد آن است كه عشق و شعور در جميع موجودات با تفاوت طبقات سارى است . پس از براى هر يك توجّه و مقصدى است كه روى به آن دارد و مشتاق آن است ، و اقتباس مىكند به آتش شوق ، نور وصول نزد او را ، و اشاره به اين است آنچه حقّ تعالى مىفرمايد :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
( اسراء ، 44 ) .
و شيخ رئيس در چند موضع از تعليقات تصريح نموده است به اينكه قواى ارضيّه مانند نفوس فلكيّه مادّه را حركت نمىدهند براى تحصيل آنچه در تحت آنهاست از قبيل مزاج و امثال آن ، اگر چه حصول آنها از توابع لازمهء اين تحريكاتند ، بلكه غايت در آن طلب تحصيل افضل چيزى است كه در حقّ آنها ممكن است ، يعنى حركت مىدهند براى آنكه تشبّه به ما فوق حاصل نمايند ، چنان كه نفوس افلاك اجرام خود را حركت مىدهند بدون تفاوت « 2 » .
پس معلوم شد كه غايت تحريكات جميع محرّكات استكمال به ما فوق خود و تشبّه به آن است تا اينكه منتهى مىشود سلسلهء تشبّهات و استكمالات به غايت اخيره و خير اقصى كه سالكين در نزد آن ساكن مىگردند و قلوب را به آن اطمينان بهم مىرسد ، و آن واجب
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، التعليقات ، ص 11 .
( 2 ) . ابن سينا ، التعليقات ، ص 18 و ص 108 .