تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
و از آنچه معلوم شد ظاهر مىگردد كه اگر كسى ذات بارى را علم اجمالى به جميع موجودات گويد اعتراضى بر او وارد نمىآيد ، چنان كه در كلام قوم يافت مىشود كه واجب تعالى اشيا را به علم واجب اجمالى مىداند ، و آن را قياس كرده‌اند به علم اجمالى و عقل بسيط مذكور در « كتاب نفس » ، يعنى آن چيز كه مبدأ معقولات نفسانيّه مفصّلهء متكثّره است ، بعد از محافظت تقدّس ذات او از شوب قوّه و فرق ميان مقيس و مقيس عليه به وجوه متعدّده . پس صحّت مقايسهء علم بارى به عقل بسيط به همين اعتبار است كه عقل بسيط و علم اجمالى مبدأ معقولات كثيرهء تفصيليّه است با عدم اتّحادش به آنها ، و علم بارى تعالى كه عين ذات او است خلّاق فيضان حقايق تفصيليّه است با اتّحادش به آنها ، [ چنان كه فرفوريوس و قوم او پنداشته‌اند ] ، و الّا عقل بسيطى كه در نزد ماست موجود در عقول ماست ، و در آنجا نفس وجود بارى تعالى است ، و معقولات مفصّلهء ما متجدّداند به تجدّد زمانى و بتدريج بر ما وارد مىگردند و در آنجا مرتبهء ذاتيّه و مجتمعهء دهريّه است . و معقول بسيط ما علّت تامّهء چيزى نيست ، بلكه علّت معدّه است براى آن تفاصيل ، و نفس قابل آنهاست ، به خلاف آنكه در آنجاست . پس بنا بر اين طريقه ، صور معقولات در نزد بارى بر وجه بسيط و مقدّس از شوب قوّه و كثرت است . و اشبه امثله در اين باب قول يكى از حكماست كه : اگر براى اوّليّات وجودى در اعيان مىبود ، و در نفس موجود نمىبودند ، چون كه آنها معانى مجرّده از مادّه‌اند ، نسبت آنها به لوازم آنها مثل نسبت اوّل تعالى بود به معلومات خودش . و اگر كسى گويد : كه بنا بر آنچه مذكور شد لازم مىآيد كه واجب تعالى در مرتبهء ذات عالم به چيزى از موجودات خارجيّه نباشد . جوابش : آن است كه اگر مراد به آنكه لازم مىآيد كه عالم به چيزى در مرتبهء ذات نباشد آن است كه ذاتش در مرتبهء ذاتش به حيثيّتى نيست كه اشيا بر او منكشف گردد ؛ نه مسلّم است و نه فى نفسه صحيح است ، زيرا كه عاقليّت او اشيا را عين ذات او است اگرچه معقول بودن اشيا براى او عين ذوات آنها است . و اگر مراد آن است كه وجودات عينيّهء ممكنات معلومه و صور علميّهء آنها واقع در مرتبهء وجود واجب و داخل در قوام ذات او