غيبت آنها نسبت به گرفتاران زندان زمان و محبس مكان است .
و نسبت به كسانى كه ذوات ايشان از اين دو مبرّاست تجدّد و تصرّمى ندارند ، چه جاى آنكه نسبت به كسى كه از همه اعلى و ارفع است ، و او است إله هر عقل و نفس ، پس او ارفع و اقدس است از آنكه در تغيّر و تجسّم واقع گردد . چنان كه يكى از مشايخ گفته است كه :
« در نزد پروردگار صباحى و مسائى نمىباشد » . يعنى نسبت پروردگار منزّه از عار تغيّر و تجدّد به همهء امور متجدّدهء متغيّره نسبت واحده و معيّت قيّوميّهء غير زمانيّه است ، و ادراك اين معنى به لطف قريحه محتاج است .
و از اين بيان ظاهر مىشود معنى قول شيخ رئيس كه در تعليقات گفته است كه : « همهء اشياء در نزد اوايل واجباتند و در آنجا امكانى نمىباشد ، پس اگر چيزى در وقتى موجود نباشد از جهت قابل خواهد بود نه از جهت فاعل ، زيرا كه در هر جا كه استعداد در مادّه بهم مىرسد البته از آنجا صورت بر آن فايض مىگردد ، و منع و بخلى در آنجا نمىباشد . پس همهء اشياء در آنجا واجباتند و نه اين است كه در وقتى حادث شوند و وقتى حادث نشوند و در آنجا مثل آنكه در نزد ماست نيست » « 1 » .
فصل دوم در بيان علم واجب تعالى به ذات خودش
و بيان آن را تمهيد چند مقدّمه ضرور است . اوّل : از آنجا كه حكما اتّصاف معدوم مطلق را به احكام وجوديّه محال دانستهاند ، حكم نمودهاند كه اشيائى كه در خارج معدوم و محكوم عليه به احكام وجوديّهاند در اذهان موجودند ، خصوصا در صورتى كه ديدهاند كه گاهى سبب تحريكات و تأثيرات خارجيّه نيز مىشوند . چنان كه تخيّل مشتهاى لطيف احداث حالتى در بدن مىكند و به تخيّل حموضت در بدن انفعالى و قشعريرهاى بهم مىرسد . و اگر براى صورت بيتى كه شخص ارادهء بناى آن را دارد وجودى نباشد چگونه موجب تحريك اعضا براى بنّاء مىشود و منشأ وجود بيت در خارج مىگردد ؟
و حكايت كردهاند كه يكى از ملوك را فالج عارض شد و هيچ علاج جسمانى فايده
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، التعليقات ، ص 29 .