جهت است كه هر فعلى كه از خودش يا از بدنش صادر گردد همه را به خود نسبت مىدهد .
و چنان كه مىگويد : « أدركت » به همان نحو مىگويد : « جلست » ، و « تحرّكت » . و معلوم است كه هيچ يك از اين خواص در ميان علّت و معلول نمىتواند بود . اين قدر هست كه بدن موضوع تصرّفات نفس است ، و مىتوان گفت كه قواى حاصله در بدن از معلولات نفس است ، نه اينكه اجزاء بدن از معلولات او باشد .
پس معلوم شد كه نسبت نفس به بدن نسبت عليّت ايجابيّه نيست ، بلكه نسبتى ديگر است . و نسبت بارى به جميع اشياء نسبت قيّوميّت حقيقيّه است ، چنان كه مذكور شد ، و مثل نسبت ساير علل امكانيّه نيست ، چه جاى آنكه مثل نسبت نفس به بدن باشد ، و اللّه أعلم بحقائق الحال .
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 614
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٦١٤