همين است كه ديگرى فاعل حقيقى نباشد .
پس از آنكه وجود مطلقا معلول حقيقى او باشد لازم نمىآيد كه وسايط و روابط ، مانند عقول و نفوس و طبايع و قوى ، از ميانه برخيزد ، زيرا كه آنها در نزد حكما بجز تصحيح و اعداد را افاده نمىكنند و مؤثّر و موجد نيستند ، چنان كه صاحب كتاب معتبر از ظاهر كلام ايشان توهّم نموده است و بر ايشان تشنيع نموده است .
و مؤيّد اين است آنچه شيخ در اشارات گفته است كه : « حقّ اوّل ابداع جوهر عقلى مىكند و مبدع حقيقى او است و به توسّط او جوهر عقلى ديگر و جرم سماوى را ابداع مىكند » . « 1 » و همچنين مؤيّد اين است آنچه شيخ الهى در هياكل گفته است كه : « حركات افلاك ايجاد اشياء نمىكنند ، بلكه استعدادات را حاصل مىكنند ، و هر چه لايق استعداد هر چيز است حقّ اوّل به او عطا مىفرمايد » « 2 » .
و ايضا به لسان اهل اشراق گفته است كه : « جواهر عقليّه اگر چه فعّالند امّا وسايط جود اوّلند و او است فاعل . چنان كه نور قوى نمىگذارد كه نور ضعيف مستقلّ در اناره باشد ، پس قوّهء قاهرهء واجبيّه از رهگذر وفور فيض و كمال قوّت وسايط را نمىگذارد كه مستقلّ در تأثير باشند » « 3 » .
و امام رازى در مباحث مشرقيه گفته است كه : « حقّ در نزد من اين است كه مانعى براى آنكه كلّ ممكنات مستند به واجب باشد نيست ، ليكن آنها بر دو قسمند : قسمى آن است كه همان امكانى كه لازم ماهيّت آن است در صدورش از بارى تعالى كافى است و از او بدون هيچ شرطى فايض مىگردد ، و قسمى ديگر آن است كه همان امكان كافى نيست ، بلكه لا بدّ است از حدوث امرى پيش از آن ، براى آنكه او را نزديك گرداند به علّت فائضه ، و اين امر منتظم نمىگردد مگر به وجود حركت دوريّه . پس در حالتى كه به استعداد تامّ مستعدّ گردد از بارى تعالى بدون منع و بخل صادر مىگردد و وسايط را در ايجاد اصلا تأثير نيست ، بلكه اثر
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، الاشارات ، ص 131 .
( 2 ) . سهروردى ، هياكل النور ، ص 89 .
( 3 ) . سهروردى ، هياكل النور ، ص 86 .