فصل بيان آن است كه إله خالق عالم واحد است ، زيرا كه مجرّد وحدت واجب بالذّات بر آنكه بايد كه إله مؤثّر در عالم واحد باشد دلالت ندارد .
پس مىگوييم كه : پيش از اين معلوم گرديد كه واجب الوجود بالذّات را شريكى در وجوب ذاتى نمىباشد ، بلكه در حقيقت وجود شريك ندارد . و هر موجودى كه سواى او است ممكن بالذّات است و به او واجب و موجود گرديده است . پس از آنجا كه واجب است كه همهء موجودات به او مستند باشد لازم مىآيد كه وجودات كلّ امور مستفاد از يك امر كه واجب الوجود بذاته است بوده باشد . پس همهء اشياء قياس به او حادثند .
و نسبت او به سواى خودش نسبت ضوء شمس است - در صورتى كه قائم به ذات خود فرض شود - به اجسامى كه به حسب ذوات مظلماند و از آن ضوء روشنى مىپذيرند ، زيرا كه آن به حسب ذات روشن است ، و به سبب آن ، اشياء ديگر نورانى مىشوند .
و چون كسى ملاحظه نمايد كه نور شمس بر موضعى تابيد و از آن نور موضعى ديگر روشن گرديد حكم مىكند به آنكه نور دوم از شمس است و بالضرورة آنها را به شمس اسناد مىدهد ، و حال وجودات اشياء نيز مثل اين است ، پس همه از نزد خداست .
بلكه مىگوييم كه چون به ثبوت رسيده است كه واجب بذاته وجود حقيقى و موجود فى نفسه است ، و غير واجب بذاته موجود فى نفسه نيست و موجوديّتش به اعتبار انتساب او است به واجب بذاته ، و تأثير و ايجاد بجز آن نيست كه فاعل نفس معلول را جعل نمايد به نحوى كه مرتبط و متعلّق به خودش باشد به حيثيّتى كه به ارتباط معلول به او مبدأ انتزاع وجود و مصداق حمل موجود شود ، زيرا كه تا چيزى به نفس حقيقت خود وجود و موجود نباشد چيزى ديگر به واسطهء ارتباط به او موجود نمىتواند شد .
پس از اين بيان به ظهور رسيد كه تأثير و ايجاد حقيقى و فاعليّت حقيقيّه به واجب الوجود بالذّات اختصاص دارد ، چنان كه وجود حقيقى به او مخصوص است ، و او واحد است چنان كه مبيّن گرديد ، پس مؤثّرى بجز او موجود نيست .
و چنان كه موجود حقيقى بودن او بتنهايى موجب اين نيست كه غير او موجود نباشد ، همچنين موجد و فاعل حقيقى بودن او موجب آنكه غيرش فاعل نباشد نيست . و لازم از آن
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 603
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٦٠٣