آن تصريح نمودهاند .
و امّا متقدّم از افراد حقيقت جوهر به حسب وجود سبب نيست براى آنكه متأخّر به حيثيّتى گردد كه معنى جوهريّت بر آن حمل شود ، زيرا كه جوهر به حسب ذات جوهر است نه به جعل جاعل ، و جوهريّت چيزى به سبب امرى كه علّت حمل جوهريّت بر آن چيز شود نيست ، ليكن در وجود محتاج به اسباب و علل است ، و جوهريّت چيزى از حيثيّت جوهريّت علّت جوهريّت چيزى ديگر نمىتواند بود .
پس جوهر علّى تقدّمش بر جوهر معلولى به حسب وجود خواهد بود ، نه به حسب آنكه جوهر است . و تقدّم و تأخّر كه در ميان دو چيز حاصل مىشود : گاهى آن است كه به حسب ذات آن دو چيز است ، مثل تقدّم وجود بر وجود ، در تقدّم وجود علّت بر وجود معلول ؛ و گاهى به اعتبار امرى كه خارج از آن دو چيز است ، مثل تقدّم نوح بر موسى عليهما السلام ، و مثل تقدّم پدر بر فرزند ، نه در انسانيّت ، زيرا كه در انسانيّت با هم مساوىاند ، بلكه در زمان و وجود . و اين هر دو معنى زايد بر نفس ماهيّت است . و وجود بر وجود به حسب طبع مقدّم است نه به امرى زايد . و امّا جوهريّت در همهء انواع جوهر مساوى است . و چنان كه جسم موجود لا في موضوع است اجزاء آن نيز چنين است بدون تقدّم و تأخّر در اين معنى .
پس به اين طريق نيز به ثبوت رسيد كه معنى جوهرى كه صلاحيت جنسيّت عقل و فلك و حيوان و شجر و حجر دارد صلاحيت آنكه حقيقت واجب بوده باشد ندارد ، و به هيچ وجه بر واجب حمل نمىشود ، زيرا كه واجب صاحب ماهيّت نيست چنان كه دانسته شد ، بلكه وجود متأكّد در واجب به مثابهء ماهيّت است در غير واجب .
بدان كه آنچه مذكور شد بر طبق نظر اتباع معلّم اوّل بود . و امّا در نزد طايفهاى از شيعهء افلاطون و اقدمين ، كه وجود را امر اعتبارى ذهنى مىدانند و تقدّم ميان موجب تامّ و معلولش را به ماهيّت قائلند ، متقدّم در نزد ايشان جوهر علّت است در جوهريّت بر جوهر معلول .
بلكه مىگويند كه جوهر معلول در جوهريّت به منزلهء ظلّ جوهر علّت است .
و بودن جوهرى را اقوى در جوهريّت بر جوهرى ديگر تجويز مىكنند ، مثل جوهر عقلى و جوهر نفسى و مثل جوهر مفارق و جوهر مادى . و همچنين در انواع جواهر ، حتّى آنكه مىگويند كه حيوانى كه حيوانيّتش اكثر و نفسش بر تحريك اقوى باشد ، مثل انسان
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 597
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٥٩٧