آنچه از جوهر معقول است هر چند به حسب وجودش در ذهن عرض است ، ليكن جوهر است به حسب ماهيّت ، زيرا كه ماهيّتش آن ماهيّت است كه شأنش آن است كه چون در عين موجود شود در موضوع نباشد ، يعنى آن ماهيّت از امرى تعقّل شده است كه وجود عينيش آن است كه در موضوع نباشد .
و تمثيل به مغناطيس در اين است كه ماهيّت مغناطيس متّصف به جذب حديد است با قطع نظر از وجودش . و از آنكه هرگاه در كفّ انسان باشد حديد را جذب نكند و چون به حديد برخورد آن را جذب كند ، لازم نمىآيد كه حقيقت آن در اين دو حال مختلف باشد ، بلكه در هر دو حال بر يك صفت است ، و آن اين است كه حجرى است كه از شأن او جذب حديد است .
و از اين بيان به ظهور رسيد كه آنچه صلاحيت دارد كه عنوان حقيقت جوهر باشد و بر انواع مندرجهء تحت جوهر حمل شود لذاته لا لعلّة ، چنان كه مقتضاى ذاتيّات است كه معلّل نباشند ، همين معنى جوهر است كه مذكور شد . و شكّى در آن نيست كه حمل اين معنى بر انواع مندرجه در تحت جوهر به حسب ذات است نه به سبب علّت . و امّا حمل آنكه موجود بالفعل است ناچار بايد به سبب و علّت باشد ، زيرا كه حقايق جواهر حقايق امكانيّهاند . و در صورتى كه حمل موجود بالفعل بر اجناس عاليه كه در تحت آن واقعند بايد به سبب و علّت باشد و مثل حمل جنس كه معلّل نمىشود نباشد ، پس به اضافهء معنى سلبى ، يعنى مفهوم لا في موضوع ، جنس نمىتواند شد ، و الّا لازم مىآيد كه به اضافهء معنى ايجابى جنس اعراض نيز باشد ، بلكه اين اولى خواهد بود ، و اين خلاف آن چيزى است كه در نزد ايشان مقرّر است .
و به طريقى ديگر ، مىگوييم كه بايد جنس بر آنچه در تحت آن واقع است به طريق تواطى حمل شود ، و اين معنى ، يعنى موجود بالفعل لا في موضوع ، بر ما تحتش به طريق تشكيك حمل مىشود ، چنان كه حملش بر هيولى و صورت اقدم است از حملش بر جسم و حملش بر پدر و مادر اقدم است از حملش بر فرزند ، و همچنين مختلف مىشود حملش بر جواهر عالم اعلى و جواهر عالم اسفل ، زيرا كه جواهر آن عالم اقدم و اقوم است به حسب وجود بالفعل از جواهر اين عالم ، بلكه اين عالم اظلال و اشباح آن عالمند ، چنان كه اقدمين به
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 596
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٥٩٦