تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
انوار عقليّه و اقهر آنهاست عاجز خواهد بود . و اگر كسى گويد كه : هر گاه جايز گرديد كه ذات واجب به شهود اشراقى معلوم نفوس متألّهين باشد ، و شكّى در اين نيست كه مشهود به شهود اشراقى نفس حقيقت بسيطه است و وجهى از وجوه او نيست ، پس چگونه مىتوان گفت كه واجب معلوم به كنه نمىتواند بود ، و حال آنكه مشهود همان نفس حقيقت صرفه است لا غير . مىگوييم كه : شايد كه براى ممكنات ممكن نباشد كه مشاهدهء ذات واجب نمايند مگر از وراى يك حجاب يا چند حجاب ، حتّى آنكه معلول اوّل را مشاهدهء ذات علّت ميسّر نمىگردد ، مگر آنكه خود را مشاهده نمايد و حق را به واسطهء شهود ذات خود و به حسب آن ملاحظه نمايد نه به حسب مشهود عليه . و اين سخن منافى فنائى كه اهل اللّه ادّعا مىكنند نيست ، زيرا كه فنا ترك التفات به ذات و اقبال به تمام ذات است به حقّ اوّل ، و ترك التفات به ذات مستلزم نفى علم آن نيست .

فصل چهارم در بيان آنكه واجب الوجود بسيط الحقيقة است

يعنى نه ذاتش مؤلّف است از اجزاء وجوديّهء عينيّه يا ذهنيّه مثل مادّه و صورت عينى يا ذهنى ، و نه از اجزاء حديّهء لا بشرطيّه مثل جنس و فصل . و بيانش اين است كه عقل را مىرسد كه ملاحظه نمايد هر چه را كه مركّب باشد و جزء آن را و ميانهء آن دو در وجود قياس كند و حكم نمايد به تقدّم جزء بر كلّ به حسب طبع . پس مركّب به حسب جوهر ذات محتاج به جزء خواهد بود كه به تحقّق آن متحقّق گردد . و بايد كه آن اثر صادر از او نباشد . و هر چيزى كه چنين باشد واجب الوجود نمىتواند بود . طريقى ديگر : اگر ذات واجب از اجزاء مركّب باشد ؛ از يكى از سه صورت خالى مىتواند بود ، به اين نحو كه يا همهء اجزاء واجب‌اند يا همه ممكنند يا بعضى واجب و بعضى ممكنند . و شقّ اوّل باطل است ، به اعتبار آنكه هر حقيقت متّحده كه وحدتش نوعى حقيقى باشد بايد كه بعضى از اجزاء آن را با بعضى ديگر علاقهء لزومى و ارتباط علّى ايجابى باشد ، و